طاووس سفید

(The White Peacock)

داستان مردمی است که در یک بهشت روستایی در آرامش به سرمی‌برند تا آنکه هیاهوی زندگی آنها را یکی یکی به بیرون می‌راند. برجسته ترین شخصیت داستان، جورج، کشاورزی است که زندگی‌اش متاثر می‌گردد از عشقی که به لتی، دختری از طبقه متوسط و خواهر بهترین دوستش، دارد.

نشر متیس
9786009731626
۱۴۰۳
۴۴۸ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
دیوید هربرت لارنس
صفحه نویسنده دیوید هربرت لارنس
۱۰ رمان دیوید هربرت لارنس رمان‌نویس، شاعر و جستارنویس انگلیسی است؛ نویسنده‌ای که بدن، میل، طبیعت و کشمکش طبقاتی را با جسارت وارد ادبیات مدرن کرد. او در ایستوود و در خانواده‌ای کارگری به دنیا آمد؛ فاصله میان طبقه کارگر و فرهنگ رسمی در نگاه و شخصیت‌هایش اثر گذاشت. رمان‌هایی مانند «پسران و عاشقان»، «زنان عاشق» و «معشوق لیدی چترلی» با رابطه، جنسیت و آزادی فردی درگیرند. لارنس از ادبیات آرام و مؤدبانه فراتر می‌رود؛ او می‌خواهد آن بخش‌های پنهان و غریزی انسان را هم ...
دیگر رمان‌های دیوید هربرت لارنس
عروس (نمایش‌نامه‌ای در 14 پرده)
عروس (نمایش‌نامه‌ای در 14 پرده) مینی دختری شهری است که به تازگی با یک معدنچی شهرستانی ازدواج کرده است. او از زندگی جدیدش تقریبا رضایت دارد، اما اتفاقی غیرمنتظره او را کاملا غافلگیر می‌کند. لارنس در این اثر، با نگاهی واقع‌بینانه به زندگی طبقه کارگر در آغاز قرن بیستم، مشکلات و مسایل این قشر را، از مسایل فردی و خانوادگی گرفته تا خواسته‌های صنفی و ...
ایل دورو
ایل دورو مضافا می‌دانستم خیلی زیاد دوستم دارد، تقریبا عاشقم بود، که باز این هم غریب بود و گیج‌کننده. انگار کن که او فری و فاون بود و فاقد روح. منتها نوعی حس غمزدگی ژرف به من منتقل می‌کرد، غمزدگی‌ای که مانند برق اشیا می‌درخشید. خودش بی‌غم بود. یک‌جور سرشاری در وجودش بود، در دنیای سست‌بنیان که ساکنش بود و غم را ...
کفش‌دوزک
کفش‌دوزک پس از چاپ «زنان عاشق» ویرجینا وولف صراحتا ابراز کرد:«او تلاش دارد چیزی به ما بگوید و در این‌باره با ما صادق است و به همین خاطر است که صدبار از بیشترمان بهتر است.» ده سال بعد، وولف با حرارت بیشتری درباره طراوت داستان‌های لارنس نوشت:«احساس می‌کنی او انعکاس صدای هیچ‌کسی نیست. ادامه راه هیچ سنتی نیست. از گذشته و ...
روباه
روباه هنری، با محبت، دستش را بر شانه زن گذاشت، که با گردن کج و فرو افتاده، گیج و مبهوت، ایستاده بود، و نرم و مهربان گفت:«می‌توانی. می‌توانی. بله، می‌توانی. چرا خیال می‌کنی نمی‌توانی؟ می‌توانی. می‌توانی.» و با ملایمتی حیرت‌انگیز به او خیره شد.
مشاهده تمام رمان های دیوید هربرت لارنس
مجموعه‌ها