لیزه لوته پستچی می شه!

(Lieselotte die Postkuh)

مهرسا
9786225280854
۱۴۰۳
۲۸ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده الکساندر اشتفنس مایر
۹ رمان الکساندر اشتفنس مایر، نویسنده و تصویرگر آلمانی کودک است؛ نویسنده‌ای که نامش با کتاب‌های «لیزلوت» برای بسیاری از خوانندگان آشنا شده است. او در سنت ادبی خود فقط یک نام فهرستی نیست و صدایی دارد که از دل تجربه، زمانه و شیوه روایتش شکل گرفته است. زندگی او از Lippe, Germany آغاز شد و همین زمینه فرهنگی، در کنار مسیر حرفه‌ای‌اش، به آثارش رنگ و بافتی مشخص داد. دانستن این پس‌زمینه کمک می‌کند جهان نوشته‌هایش خشک و جدا از زندگی واقعی ...
دیگر رمان‌های الکساندر اشتفنس مایر
لیزه لوته حموم نمی ره!
لیزه لوته حموم نمی ره! لیزه لوته شده بود شوالیه ی شجاع! او از قلعه اش در برابر مرغ ها و خروس ها دفاع می کرد. خانم مزرعه دار داد زد: «بازی دیگر بس است! وقت حمام کردن است!» همه ی حیوانات مزرعه حمام کردند و تروتمیز و دسته گل شدند. اما لیزه لوته حال و حوصله ی حمام کردن نداشت. خانم مزرعه دار اصلا ...
لیزه لوته مسافرت می ره!
لیزه لوته مسافرت می ره!
لیزه لوته خوابش نمی بره!
لیزه لوته خوابش نمی بره! هر روز غروب که می شد، خانم مزرعه دار قبل از خواب برای حیوانات مزرعه قصه تعریف می کرد. بعد هم آن ها به لانه هایشان برمی گشتند تا توی تختخواب راحت بخوابند. یک شب لیزه لوته هر چه روی کاه ها غلت زد، خوابش نبرد که نبرد. یک عالمه راه امتحان کرد؛ حتی سرش را کرد توی مرغدانی! لیزه ...
لیزه لوته مریض شده!
لیزه لوته مریض شده! لیزه لوته بی حال بود و رنگ و رویش هم پریده بود! عچوووو! انگاری سرما خورده. خانم مزرعه دار چندتا روش خانگی برای درمان سرماخوردگی بلد بود، اما لیزه لوته بهتر نشد که نشد. او چند روزی حسابی استراحت کرد. یک روز لیزه لوته احساس کرد قبراق و سرحال شده، اما دلش نمی خواست از جای گرم و نرمش بیرون ...
مشاهده تمام رمان های الکساندر اشتفنس مایر
مجموعه‌ها