۹ رمان
الکساندر اشتفنس مایر، نویسنده و تصویرگر آلمانی کودک است؛ نویسندهای که نامش با کتابهای «لیزلوت» برای بسیاری از خوانندگان آشنا شده است. او در سنت ادبی خود فقط یک نام فهرستی نیست و صدایی دارد که از دل تجربه، زمانه و شیوه روایتش شکل گرفته است.
زندگی او از Lippe, Germany آغاز شد و همین زمینه فرهنگی، در کنار مسیر حرفهایاش، به آثارش رنگ و بافتی مشخص داد. دانستن این پسزمینه کمک میکند جهان نوشتههایش خشک و جدا از زندگی واقعی ...
لیزه لوته مریض شده!
لیزه لوته بی حال بود و رنگ و رویش هم پریده بود! عچوووو! انگاری سرما خورده. خانم مزرعه دار چندتا روش خانگی برای درمان سرماخوردگی بلد بود، اما لیزه لوته بهتر نشد که نشد. او چند روزی حسابی استراحت کرد. یک روز لیزه لوته احساس کرد قبراق و سرحال شده، اما دلش نمی خواست از جای گرم و نرمش بیرون ...
لیزه لوته پستچی می شه!
لیزه لوته گم می شه!
لیزه لوته خوابش نمی بره!
هر روز غروب که می شد، خانم مزرعه دار قبل از خواب برای حیوانات مزرعه قصه تعریف می کرد. بعد هم آن ها به لانه هایشان برمی گشتند تا توی تختخواب راحت بخوابند. یک شب لیزه لوته هر چه روی کاه ها غلت زد، خوابش نبرد که نبرد. یک عالمه راه امتحان کرد؛ حتی سرش را کرد توی مرغدانی! لیزه ...