لیزه لوته خوابش نمی بره!

(Lieselotte bleibt wach)

هر روز غروب که می شد، خانم مزرعه دار قبل از خواب برای حیوانات مزرعه قصه تعریف می کرد. بعد هم آن ها به لانه هایشان برمی گشتند تا توی تختخواب راحت بخوابند. یک شب لیزه لوته هر چه روی کاه ها غلت زد، خوابش نبرد که نبرد. یک عالمه راه امتحان کرد؛ حتی سرش را کرد توی مرغدانی! لیزه لوته دنبال یه راهه آخه نمی تونه بخوابه!

دلتا
9786229257876
۱۴۰۴
۲۸ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده الکساندر اشتفنس مایر
۹ رمان الکساندر اشتفنس مایر، نویسنده و تصویرگر آلمانی کودک است؛ نویسنده‌ای که نامش با کتاب‌های «لیزلوت» برای بسیاری از خوانندگان آشنا شده است. او در سنت ادبی خود فقط یک نام فهرستی نیست و صدایی دارد که از دل تجربه، زمانه و شیوه روایتش شکل گرفته است. زندگی او از Lippe, Germany آغاز شد و همین زمینه فرهنگی، در کنار مسیر حرفه‌ای‌اش، به آثارش رنگ و بافتی مشخص داد. دانستن این پس‌زمینه کمک می‌کند جهان نوشته‌هایش خشک و جدا از زندگی واقعی ...
دیگر رمان‌های الکساندر اشتفنس مایر
لیزه لوته جشن تولد می گیره !
لیزه لوته جشن تولد می گیره !
لیزه لوته حموم نمی ره!
لیزه لوته حموم نمی ره! لیزه لوته شده بود شوالیه ی شجاع! او از قلعه اش در برابر مرغ ها و خروس ها دفاع می کرد. خانم مزرعه دار داد زد: «بازی دیگر بس است! وقت حمام کردن است!» همه ی حیوانات مزرعه حمام کردند و تروتمیز و دسته گل شدند. اما لیزه لوته حال و حوصله ی حمام کردن نداشت. خانم مزرعه دار اصلا ...
لیزه لوته مسافرت می ره!
لیزه لوته مسافرت می ره!
لیزه لوته پستچی می شه!
لیزه لوته پستچی می شه!
مشاهده تمام رمان های الکساندر اشتفنس مایر
مجموعه‌ها