کتاب «فلسفه، دانشگاه، سیاست» خواننده را به اوج چالشبرانگیزترین و بحثبرانگیزترین مقاطع زندگی مارتین هایدگر میبرد، یعنی تجربهی سیاسی پذیرش ریاست دانشگاه فرایبورگ در دوران حاکمیت نازیها. این کتاب، تحقیقی جدی در ارتباط پرتنش و پرمخاطرهی میان اندیشه و قدرت است؛ رابطهای که در آن، سیاستی که از تفکر جدا شود به تباهی میانجامد و فلسفهای که از زمانهی خود منفک گردد، به وراجیهای بیروح بدل میشود. رویکرد کتاب، که حاصل گزینش هوشمندانهی بیژن عبدالکریمی است، به جای ارائهی تحلیلی بیرونی، خواننده را مستقیما با متون اصلی خود هایدگر مواجه میکند تا بتواند بدون واسطه با دفاعیات، توجیهات و تأملات او در باب این دوره روبرو شود. این مبحث فکری با خطابهی مشهور ریاست دانشگاه با عنوان «خودابرازی دانشگاه آلمانی» آغاز میشود؛ متنی که در آن هایدگر دیدگاه خود را دربارهی نقش و رسالت دانشگاه در آن مقطع تاریخی سرنوشتساز بیان میکند. در ادامه، کتاب ما را به دههها بعد و به مصاحبهی تأملبرانگیز او با نشریهی اشپیگل با عنوان «تنها خدا میتواند ما را نجات دهد» میبرد؛ جایی که فیلسوف از فاصلهی زمانی به بازخوانی این تجربهی پیچیده میپردازد. این کتاب همچنین روایت خود هایدگر را نیز در بر میگیرد؛ متنی که او در سال ۱۹۴۵ با عنوان «ریاست دانشگاه: واقعیتها و اندیشهها» برای شرح و تبیین حوادث آن دوره به نگارش درآورد. برای تکمیل این تصویر چندوجهی، مقالهای تحلیلی از بیژن عبدالکریمی به عنوان ضمیمه، به شرح و بسط خطابهی هایدگر میپردازد. این کتاب با بررسی مباحثی چون جایگاه تفکر به عنوان راهبر جامعه، ضرورت تعادل و نقد آزادی بیبنیاد لیبرالی، نگاهی نقادانه برای مخاطب به ارمغان میآورد. این کتاب تلنگری نسبت به تأمل در باب مسئولیت روشنفکران، پیچیدگیهای تصمیمگیری در بزنگاههای تاریخی، و تلاش برای برقراری پیوندی صحیح میان ساحت اندیشه با حیات سیاسی و اجتماعی. ایجاد میکند.