«قدرت عادت» نمایشنامهای تراژیکمدی از توماس برنهارد است که نخستینبار در سال ۱۹۷۴ در جشنوارهی سالزبورگ اجرا شد. این اثر که به زبان آلمانی نوشته شده، نمایشنامهای صحنهای در سه صحنه است و توسط انتشارات زورکامپ منتشر شده است. نمایش بر شخصیت کاریبالدی تمرکز دارد؛ مدیر سیرکی وسواسی که تمام زندگی خود را وقف دستیابی به اجرایی بینقص از کوئینتت قزلآلای شوبرت کرده است. کاریبالدی بهمدت بیستودو سال، هر روز اعضای گروهش را وادار به تمرین میکند؛ گروهی متشکل از نوهای بیمیل، یک شعبدهباز، یک رامکنندهی حیوانات و دلقکی درمانده، آن هم با وجود ناتوانی آشکارشان در موسیقی و فقدان هرگونه اشتیاق واقعی. هر تمرین به شکلی مضحک و شکستخورده پایان مییابد و همین تکرار بیثمر، پوچی وسواس کاریبالدی نسبت به کمال هنری و آیینهایی را برجسته میکند که او و گروهش بیوقفه انجام میدهند، بیآنکه هرگز به نتیجهی مطلوب برسند. در طول سه صحنه، تعاملها همزمان اقتدارگرایی کاریبالدی و مقاومت یا بیاعتنایی فزایندهی اعضای گروه را آشکار میسازد. تمرینهای ناموفق-که با حادثه، ناتوانی و وقفههای روزمره مختل میشوند-سرانجام به تصویری پایانی و تأثیرگذار میانجامند: کاریبالدی که پس از اخراج گروه فرسودهاش، تنها میماند و اجرای قطعه را از رادیو گوش میدهد. برنهارد این نمایشنامه را بهمثابهٔ تراژیکمدیای دربارهی تکرار آیینی صورتبندی میکند. خود عنوان نشان میدهد که چگونه رفتار عادتی-که در اینجا در تمرینهای بیپایان نمود مییابد-میتواند به روالی خودویرانگر بدل شود. وسواس کاریبالدی نسبت به عادت، نه به پیشرفت، بلکه به نوعی ایستایی و فلج میانجامد و نشان میدهد تکرار گاه بیش از آنکه نشانهی انضباط باشد، پوششی برای بیهودگی است. نمایشنامه جستوجوی کمال هنری را به طنز میکشد و تمرکز وسواسگونهی کاریبالدی بازتاب یکی از مضامین محوری جهان برنهارد است: شیفتگی به معیارهای ناممکن و بهای اگزیستانسیالی که تلاش برای دستیابی به ایدهآلی دستنیافتنی مطالبه میکند. از این منظر، سیرک به تمثیلی از آرزوهای انسانی بدل میشود؛ هم خندهآور و هم ترحمبرانگیز. کاریبالدی در گروه خود سلسلهمراتبی سختگیرانه اعمال میکند و مفاهیم کنترل و اطاعت را به نمایش میگذارد؛ رهبری خشن او در تقابل با نافرمانی تدریجی اعضا قرار میگیرد و نشان میدهد اقتداری که صرفا بر عادت استوار است-نه بر احترام متقابل-در نهایت انسجام گروه را تضعیف میکند. اگرچه متن در قالب کمدی نوشته شده، لایهای اندوهناک در زیر سطح آن جریان دارد و بسیاری از اجراها نشان دادهاند که زیر ظاهر ابسورد نمایش، تأملی عمیق دربارهی شکست، تکرار و آسیبپذیری انسانی نهفته است؛ ویژگیای شاخص در صدای نمایشی برنهارد که اغلب طنزی تیز را با عمق اگزیستانسیال درمیآمیزد. این اثر از نظر قوت، با طنزی تیز و انتقادی، موقعیتی ابسورد و تکراری بیامان را به کار میگیرد تا نقدی نافذ بر جاهطلبی هنری و رفتارهای آیینی ارائه دهد. پویایی تعامل کاریبالدی با گروهش هم مایهی خنده است و هم تأملی جدی دربارهی مقاومت انسان در برابر اقتدار. پیوند موسیقی و درام، بهویژه استفاده از کوئینتت قزلآلای شوبرت بهعنوان نشانهای نمادین، جستوجوی هنری را به مرجعیتی فرهنگی پیوند میزند و عمق مضمونی اثر را افزایش میدهد. در مقابل، ساختار تکرارشوندهی نمایش-با تأکید بر تمرینهای مکرر-ممکن است از نظر ساختاری یکنواخت به نظر برسد و برای مخاطبانی که تنوع دراماتیک میطلبند چالشبرانگیز باشد. همچنین بخشی از طنز و نیروی اگزیستانسیال اثر در پیوند با بافت فکری و جهان نمایشی برنهارد معنا مییابد و ممکن است برای مخاطبانی که با آثار او یا سنت تئاتر آلمانیزبان آشنا نیستند، کمتر درخشان جلوه کند. در مجموع، «قدرت عادت» نمونهای شاخص از کاوش تراژیکمدی توماس برنهارد در باب وسواس انسانی و آیینهای تکرارشونده است. نمایش که بر جستوجوی بیامان یک مدیر سیرک برای اجرایی آرمانی بنا شده، طنز، شوخطبعی اگزیستانسیال و بینشی انتقادی دربارهٔ عادت، اقتدار و میل هنری را درهم میآمیزد و هرچند ساختار آن کمیک است، در نهایت به تأملی اندوهناک دربارهی پوچی دلبستگیهای انسانی و تناقض کوشش در دل روالهایی میرسد که به هیچجا نمیانجامند؛ مضمونی که بهخوبی با میراث نمایشی برنهارد همخوان است.