۴۳ رمان
ارنست همینگوی، نویسنده و روزنامهنگار آمریکایی و برنده نوبل ادبیات، از چهرههای شناختهشده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در اوک پارک ایلینوی به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبانهای مختلف گره خورده است.
مسیر کاری او با روزنامهنگاری، جنگ، سفر و تجربه مستقیم خطر شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرمکننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغههای شخصی او تبدیل شوند.
شهرت او بیش از همه با ...
درگذشت پیکلز مک کارتی
ترس از مرگ در چشمهاشان خوانده میشد. نگاه وحشتزدهی گروهان دهشتناکترین چیزیست که در جنگ میتوانی ببینی. نگاهی داشتند عین نگاه گوسفندهایی که به مسلخ میبرندشان و با هر انفجار خودشان را میانداختند روی زمین و کتفهاشان زیر فشار پای دیگران لگدکوب میشد.
وداع با اسلحه
«وداع با اسلحه» روایت دو سرشت و دو غریزه متضاد و متعارض بشری است؛ یکی نماد خشونت، خونریزی، تعرض، تهاجم و تجاوز است که ثمره آن ویرانی و کوچ اجباری مردمانی است که به ستم رانده شدهاند، آسیب دیدهاند و نصیبی جز آشفته حالی نداشتهاند و دیگری نماد مهر است و عشق و دوستی و باروری و فرزندآوری که ثمره ...
پیرمرد و دریا
او پیرمردی بود که با یک قایق کوچک پارویی در آبهای خلیج، «کارش» مشغول ماهیگیری بود. هشتاد و چهار روز بود که برای ماهیگیری رفته بود بیآنکه حتی یک ماهی بگیرد. در چهل روز نخست پسر بچهای با وی آمده بود اما پس از چهل روز که هیچ ماهی نگرفته بودند، والدین پسر به او گفتند که حالا دیگر بخت ...
برفهای کلیمانجارو
حالا به مرگ اهمیت نمیداد. همیشه از درد هراس داشت. او هم به اندازه هرکس دیگری طاقت درد را داشت، اما وقتی طولانی میشد کم میاورد، ولی حالا با چیزی درگیر بود که سخت هراسانگیز مینمود و درست همان لحظه که حس کرد از پا درآمده، دردش تمام شده بود.
آن سوی رود میان درختان
نمیدانم چقدر فرمانده گروهان از دست دادیم و جایگزین کردیم و باز از دست دادیم. آنها هم نه درست کردنیاند نه کاشتنی که مثل سیبزمینی از این طرف بکاری و از آن طرف سبز شود... یادم هست که وقتی تیر میخوردند فکر میکردیم اگر همانجا با گلوله خلاصشان کنیم و به خاک بسپاریم، راحتتر از این است که برشان گردانیم ...