کاپابلانکا

(Capablanca)

( جاوید و ساسان ) دو شخصیت اصلی این کتاب اند. جاوید تازه به خانه ی جدید شان اسباب کشی کرده و خیلی زود با ساسان دوست می شود. ساسان یک بچه پولدار باحال و تنهاست. چاق و تپل است و همه اش می خورد و بازی کامپیوتری می کند. بچه های دیگر ساسان را دوست ندارند و به خاطر چاقی و تنبلی اش مسخره اش می کنند. اما جاوید با او دوست می شود و با هم کارهای هیجان انگیزی می کنند. شطرنج بازی می کنند و مخفیانه از نسخه های گیاهی جادویی و سحرآمیز مادربزرگ معجون های عجیب و غریبی می سازند و ماجرا از همین جا شروع می شود و...

هوپا
9786222043216
۱۴۰۰
۲۰۰ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده آذردخت بهرامی
۷ رمان آذردخت بهرامی نویسنده ایرانی است؛ در ادبیات داستانی و آثار فارسی‌زبان معاصر حضور دارد. زندگی و خاستگاه او با ایران پیوند دارد و همین زمینه در شکل‌گیری نگاه و جهان آثارش بی‌اثر نیست. نوشته‌های او در بستری خوانده می‌شوند که تجربه زنان، خانواده و زندگی اجتماعی می‌تواند محور روایت باشد. بهرامی را باید از مسیر متن‌هایش شناخت؛ داده عمومی قابل اتکا درباره جزئیات زندگی‌اش محدود است. حضور زنان نویسنده در این گستره به چندصدایی شدن روایت فارسی کمک کرده است. برای مخاطب فارسی، آثار او ...
دیگر رمان‌های آذردخت بهرامی
سوتیکده سعادت پرشین فامیلز دات‌کام
سوتیکده سعادت پرشین فامیلز دات‌کام عرض کنم خدمت‌تان، پاپاجان من مدیریت یک آژانس حمل بار، به اضافه‌ی ریاست فدراسیون اصناف رانندگان ترانزیت و هفت هشت ده تا هندوانه‌ی دیگر را با یک دستش حمل می‌کند. این‌جوری نگاهش نکنید که ذلیل زن جماعت از هر نوع و دسته و تیره و نژادش است، برای خودش کیاوبیایی دارد. غیر از کانتینرها و هیجده چرخ‌ها و کامیون‌هایش، سه ...
نقطه
نقطه «همیشه فهرست بلندبالایی از اهداف داشتم. مشترک یا شخصی، اول هم به مشترک ها می پرداختم. فک و فامیل می گفتند برای خودت طلا بخر، نمی خریدم. همکاران شرکت می گفتند این قدر تیروتخته نخر، بگذار خودش بخرد، وظیفه اش است، می گفتم « من و اصغر نداریم که!» و سالی یک بار مبل و پرده و میز ناهارخوری عوض ...
شب‌های چهارشنبه
شب‌های چهارشنبه شخصیت‌ها و راویان این داستان‌ها زندگی و تنهایی‌های خود را روایت می‌کنند، حتی وقتی تنها نیستند و جفتی کنار خود دارند. خواننده همراه آن‌ها به جستجوی امید و کامکاری در وقایع و روزمره‌گی‌ها می‌رود. شاید تعیین‌کننده‌ترین عنصر سازنده این داستان‌ها تقابل دنیای ذهنی شخصیت‌ها باشد با جهان بیرونی و تلاش شخصیت‌ها برای انطباق جهان بیرون با آن‌چه درون آن‌ها می‌گذرد.
آب آسمان
آب آسمان « حلقه‌ای از مویم را دور چشم‌ها، گردن، سینه، بازو و پاهایت می‌پیچم و گره کوری می‌زنم و تو را روبه‌رویم می‌نشانم. از حالا به بعد نه می‌توانی به خوابم بیایی و نه به خیالم. دیگر تمام شد... کاموای مشکیی را به نماد حلقه‌ای از مویت دور سرت می‌پیچم و گرهی می‌زنم. دگمه‌ا‌ی را به رنگ دگمه‌ی پیراهنت با دو ...
مشاهده تمام رمان های آذردخت بهرامی
مجموعه‌ها