«روباه غذای لکلک را چه جوری خورد؟» نوشتهی علی اصغر سیدآبادی سومین کتاب از مجموعهی «قصههای شیرین مغزدار» است. سیدآبادی از پژوهشگران و نویسندگان باتجربهی ادبیات کودک و نوجوان است که دست به تجربههای گوناگونی در این عرصه زده است. بازنویسی قصههای عامیانه و مشهور و پرداختن به این قصهها از زاویهای تازه از جمله کارهای خلاقانهی اوست. مجموعهی «قصههای شیرین مغزدار» گامی در این جهت است. فیلسوفان میگویند: پرسش از پاسخ مهمتر است. قصههای شیرین مغزدار قصههای آشنا را به هم میریزند. در ذهن بچهها پرسش ایجاد میکنند و به آنها اجازه میدهند تا در ساختن روایتی تازه و جور دیگری از داستانها با نویسنده شریک شوند. داستان روباه و لکلک داستان بسیار مشهوری است که تقریبا همه آن را شنیدهاند. روباه لکلک را دعوت میکند اما غذا را در بشقابی میریزد که لکلک نمیتواند با آن منقار بلندش بخورد. لکلک به تلافی این کار، روباه را دعوت میکند. لکلک خوراک گوشت رو تو دو تا کوزه با گردن بسیار باریک میریزد. روباه با ناراحتی به کوزهای که بوی غذای خوشمزه و لذیذ میدهد، خیره میماند، اما با پوزهی بزرگش نمیتواند از این کوزه چیزی بخورد. روباه همینطور دوستش رو در حال خوردن خوراک خوشمزه نگاه میکند. لکلک با منقار بلندش در یک چشم به هم زدن کوزه خودش را خالی میکند و بعد کوزهی روباه را هم جلوی خودش میکشد و شروع به خوردن میکند. این خلاصهی این داستان مشهور است. سیدآبادی پایان داستان را تغییر داده است و از این طریق خوانندگان کودک را نیز در خلق داستان تازه مشارکت داده است. این قصه بارها و بارها گفته و شنیده شده که دیگر به گوش روباه هم رسیده است و حالا روباه میخواهد حال لکلک را بگیرد. ما نمیدانیم روباه چه نقشهای برای لکلک کشیده، اما میتوانیم حدس بزنیم. داستان شامل ۳ حدس و گمان است و تلاش میکند تا ذهن کودک را به چالش بکشد. نویسنده از مخاطب میخواهد تا او هم مشارکت کند و حدس بزند روباه چهجوری حال لکلک را میگیرد. «روباه غذای لکلک را چه جوری خورد؟» داستانی قدیمی است که به شکلی تازه برای کودکان روایت میشود و آنها را در روایت داستان شریک میکند و ذهن آنها را به چالش میکشد و به این ترتیب تخیل و خلاقیت آنها را پرورش میدهد.