انگار به آن طرف خیابان رسیدهای
کتاب حاضر، رمانی فارسی است که با زبانی ساده و روان و بیان جزئیات لازم نگاشته شده است. داستان با پرداخت مناسب شخصیتها و توصیف عمیقترین احساسات و افکار آنها و همچنین با بیان دقیق جزئیات صحنهها، نگاشته شده و خواننده را با خود همراه میکند. در داستان میخوانیم: «دستت را بهطرف قفل دراز میکنی. بهطرف همان قفل کتابی. همانکه ...
انگار حوریه و رزیدنت همدستی کردهاند
پدرت در حالی که اشک میریزد قالیچه را بلند میکند. ماشین اسباببازیات به گوشهای میافتد و چرخی که با پوشِ کبریت به میله آهنیِ زیر ماشین سفت و چفت کرده بودی میکَنَد و قِل میخورد و میرود جلوی گربهرو میافتد. پدرت قالیچه را به مردان حامل تابوت میرساند. آنها تابوت را از روی شانههایشان زمین میگذارند تا پدرت قالیچه را ...
دلو سی و هفتم
این کتاب، روایت دختری است که از هفت، هشت سالگی صدای خسته و ناامید مردی را می شنود که از اعماق چاه خانه شان بگوش اش می رسد: مریم مریم! مریم در خیال خود با طلق چراغ ماشینی که در گوشه ی دستشویی خانه است رابطه دارد. طلق چراغ به او می گوید که واقعا نمی داند آن صدا صدای ...