یواش یواش
کجکی فکر می کرد چرا همه این قدر یواش کار می کنند؟ او حوصله ی صبر کردن نداشت. دلش می خواست کارها تند و تند انجام شود. برای همین...
این خیلی ریزه
وقتی یک چیز ریز و تیز روی زمین افتاده باشد، چه باید کرد؟ خب معلوم است باید آن را برداشت. اما بعد چی؟
تخم اژدها
عروس بی تور
یک عروس خوشگل و خیلی گنده لباس عروسی اش را پوشیده و با لب و لوچه ی آویزان وسط غار نشسته. چرا؟ زرنگی؟ اگر می خواهی بدانی باید قصه را بخوانی!