ساعت طلوع

(Saat-e Tolou)

دنیای ساده‌ی من، شیما افشار، نوه‌ی تاج‌الملوک افشار، یکباره زیر و رو شد. حالا برای شکستن انگشت‌های اتهامی که به سمتم گرفته شده باید دست دراز کنم سمت مردی که به دنیایم رنگ دیگری داد و یکباره محو شد. پشت در خانه‌اش ایستاده‌ام و قلبم دیدنش را می‌خواهد، بوییدنش را. اما ذهنم او را پس می‌زند. شاید فهمید که در را باز کرد و من چشمانش را دیدم. چشمان امید ادیب، سرگرد اداره‌ی آگاهی و مربی‌ای که باعث شد امروز لقب ستوان داشته باشم. امیدی که تنها امید من برای رهایی از هزارتویی بود که نه تنها خودم، که تمام خانواده‌ام‌‌ درگیر آن بودیم. زمزمه کردم: کمکم می‌کنی؟ کاش نگوید نه...

9786226667364
۱۴۰۰
۴۶۰ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول