این نمایشنامه داستان جالبی از خانواده ای است که درگیر مشکلاتی هستند که بدترین آنها این موضوع است که پدر خانواده هر شب در چنگال مرگ فرو می رود و روز بعد از نو زنده می شود.
۱۷ رمان
حمید امجد، نمایشنامهنویس، کارگردان و نویسنده ایرانی است و نامش با آثاری شناخته میشود که به تئاتر، روایت، شهر، خاطره و رابطه انسانی نزدیکاند. در معرفی او، بهتر است به جای جملههای کلیشهای، به همان کیفیتی نگاه کنیم که خواننده را به کتابهایش برمیگرداند.
مسیر کار او نشان میدهد ادبیات همیشه یک شکل ندارد. گاهی از فانتزی و هیجان میآید، گاهی از نمایش و تجربه اجتماعی، و گاهی از رمانهای پرخوانندهای که بیواسطه با مخاطب حرف میزنند.
از آثار یا زمینههای شناختهشده ...
عکسهای دستهجمعی
فرید که رفت و در آپارتمان پشت سرش بسته شد سینا به ساعت نگاه کردو گرچه از بیخوابی و حرافی شبانه و خماری دم صبح منگ بود با دردی در پشت پیشانی و چشمها و سوزشی در معده تصمیم گرفت نخوابد. حوالی 5 صبح بود و اگر میخوابید معلوم نبود کی بتواند بیدار شود...
شب سیزدهم
کامران میرزا: سایه به سایهام میاومدن. زدم به کوچه کناری، دیدم یاور و صفربیگ عقب فانوسکش از سر کوچه پیچیدن. چاره نداشتم الا برگشتن خالهجون. بذار یه دقه پنهون شم تا صفربیگ برنگشته، لابد فراشا میرن سمت خندق، منم زیاده زحمت نمیدم.
صدای در.
خانمی: وای اومدن! خاک به سرم شد!... .
فراموشی
اهوانگ: ار جانب دیوار بزرگ!
ژوان: دیوانیاند؛ گذرنده، با فرمانی.
اهوانگ: در آستان غروب؟
ژوان: فرمانشان فوریست، یا راه نزدیک میروند.
اهوانگ: از راه دیگر نرفتند!
ژوان: راه گم کردهاند.
اهوانگ: آن نشان اژدها نیست بر درفش؟
ژوان: خوب نمیبینم.
اهوانگ: خوب بشنو؛ راهشان این سوست!...
بی شیر و شکر (نمایشنامه)
بی شیر و شکر یک نمایشنامه است که 19 نفر در آن نقشآفرینی میکنند. صحنة این نمایش نیز یک کافیشاپ امروزی در تهران است. این نمایشنامه نخستین بار به اجرای گروه پرچین و با کارگردانی مهرداد ضیایی و حمید امجد در بیست و دومین جشنوارة تئاتر فجر- بهمنماه 1382- در تئاتر شهر، تالار سایه به روی صحنه رفت.
کوچه درختی
رفتهای توی دکان عزیزآقا که تا یادت میآید یک گله جا بود و حالا میبینی انگار گل و گشادتر میزند هر چند هنوز نیمه تاریک است با در و دیواری انگار چرب و دودزده، و جای مخلوط بوهای دبه باز پنیر و تشت شوری گل کلم روی چارپایه سکنج و کاسه سفیدابهای خشکشده بر تاقچه پشت سر عزیزآقا و حنای ...