مجموعه داستان داخلی

عکس‌های دسته‌جمعی

فرید که رفت و در آپارتمان پشت سرش بسته شد سینا به ساعت نگاه کردو گرچه از بی‌خوابی و حرافی شبانه و خماری دم صبح منگ بود با دردی در پشت پیشانی و چشم‌ها و سوزشی در معده تصمیم گرفت نخوابد. حوالی 5 صبح بود و اگر می‌خوابید معلوم نبود کی بتواند بیدار شود...

نیلا
9786001221156
۱۳۹۳
۹۶ صفحه
۲۸۲ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده حمید امجد
۱۷ رمان حمید امجد، نمایشنامه‌نویس، کارگردان و نویسنده ایرانی است و نامش با آثاری شناخته می‌شود که به تئاتر، روایت، شهر، خاطره و رابطه انسانی نزدیک‌اند. در معرفی او، بهتر است به جای جمله‌های کلیشه‌ای، به همان کیفیتی نگاه کنیم که خواننده را به کتاب‌هایش برمی‌گرداند. مسیر کار او نشان می‌دهد ادبیات همیشه یک شکل ندارد. گاهی از فانتزی و هیجان می‌آید، گاهی از نمایش و تجربه اجتماعی، و گاهی از رمان‌های پرخواننده‌ای که بی‌واسطه با مخاطب حرف می‌زنند. از آثار یا زمینه‌های شناخته‌شده ...
دیگر رمان‌های حمید امجد
زائر
زائر مادر در صحنه است. برنا خود را به صحنه پرت می‌کند؛ نفس‌زنان. برنا: بخت خوش! می‌شنوی مادر! عاقبت رسید آن روز! مادر: زود آمدی! برادرت انتظار می‌کشید و گفتم تا غروب برنا: عاقبت بخت خوش به من روی‌آور شد! مادر: غروب نشده آمدی و بی‌نفس! کسی پی‌ات گذاشته؟ برنا: آری، بخت! که رد من ناباور را گرفت به پای خویش تمام راه آواز دادم ...
فراموشی
فراموشی اهوانگ: ار جانب دیوار بزرگ! ژوان: دیوانی‌اند؛ گذرنده، با فرمانی. اهوانگ: در آستان غروب؟ ژوان: فرمان‌شان فوری‌ست، یا راه نزدیک می‌روند. اهوانگ: از راه دیگر نرفتند! ژوان: راه گم کرده‌اند. اهوانگ: آن نشان اژدها نیست بر درفش؟ ژوان: خوب نمی‌بینم. اهوانگ: خوب بشنو؛ راه‌شان این سوست!...
زیر نگاه کلاغ ها
زیر نگاه کلاغ ها خرید کتاب زیر نگاه کلاغ ها اثر حمید امجد توسط نشر نیلا منتشر شده است.
کوچه درختی
کوچه درختی رفته‌ای توی دکان عزیزآقا که تا یادت می‌آید یک گله جا بود و حالا می‌بینی انگار گل و گشادتر می‌زند هر چند هنوز نیمه تاریک است با در و دیواری انگار چرب و دودزده، و جای مخلوط بوهای دبه باز پنیر و تشت شوری گل کلم روی چارپایه سکنج و کاسه سفیداب‌های خشک‌شده بر تاقچه پشت سر عزیزآقا و حنای ...
نیلوفر آبی
نیلوفر آبی در این نمایش‌نامه، تنها دو شخصیت ایفای نقش می‌کنند" .فوئونگ "جوان در شبی برفی در راه مانده، هیچ امیدی برای زنده ماندن ندارد، تا این که راهبی، او را یافته، به معبد می‌برد و از او پرستاری می‌نماید" .فوئونگ "پس از بهبود، عاشق راهب می‌شود و راهب که به عقاید خود پای بند است، می‌خواهد آخرین مرحله سلوک را بپیماید" ...
مشاهده تمام رمان های حمید امجد
مجموعه‌ها