مجموعه آثار صادق هدایت

(Sadegh Hedayat)

صادق هدایت نویسنده و مترجم ایرانی بود. او که بیشتر به خاطر رمان بوف کورش شناخته شد، یکی از اولین نویسندگان ایرانی بود که مدرنیسم ادبی را در کار خود پذیرفت. هدایت پس از آن تمام زندگی خود را وقف مطالعه ادبیات غرب و یادگیری و تحقیق در تاریخ و فولکلور ایران کرد. آثار راینر ماریا ریلکه، ادگار آلن پو، فرانتس کافکا، آنتون چخوف و گی دو موپاسان بیش از همه او را مجذوب خود کردند. هدایت در طول عمر کوتاه ادبی خود تعداد قابل توجهی داستان کوتاه و رمان، دو نمایشنامه تاریخی، یک سفرنامه و مجموعه ای از هجوها و طرح های طنز منتشر کرد. نوشته‌های او همچنین شامل نقدهای ادبی متعدد، مطالعات فولکلور فارسی و ترجمه‌های بسیاری از فارسی میانه و فرانسه است. به او اعتبار می دهند که زبان و ادبیات فارسی را وارد جریان اصلی نویسندگی بین المللی معاصر کرده است. شکی نیست که هدایت مدرن ترین نویسنده در ایران بود. با این حال، برای هدایت، مدرنیته فقط بحث عقلانیت علمی یا تقلید خالص از ارزش های اروپایی نبود.

نارنگی
9786227929126
۱۴۰۰
۳۷۷ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
صادق هدایت
صفحه نویسنده صادق هدایت
۵۲ رمان صادق هدایت، نویسنده و مترجم ایرانی، از چهره‌های شناخته‌شده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در تهران به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبان‌های مختلف گره خورده است. مسیر کاری او با داستان‌نویسی نوگرا، ترجمه و توجه به فرهنگ عامه شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرم‌کننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغه‌های شخصی او تبدیل شوند. شهرت او بیش از همه با «بوف کور»، «سه قطره خون» ...
دیگر رمان‌های صادق هدایت
سگ ولگرد
سگ ولگرد نزدیک غروب سه کلاغ گرسنه بالای سر پات پرواز می‌کردند، چون بوی پات را از دور شنیده بودند. یکی از آن‌ها با احتیاط آمد نزدیک او نشست، به دقت نگاه کرد، همین که مطمئن شد پات هنوز نمرده است، دوباره پرید. این سه کلاغ برای درآوردن دو چشم میشی پات آمده بودند.
بوف کور
بوف کور ـ اگه حمال می‌خواستی من خودم حاضرم هان؛ یه کالسگه‌ی نعش‌کش هم دارم! من هر روز مرده‌ها رو می‌برم شاعبدالعظیم خاک می‌سپارم ها، من تابوت هم می‌سازم؛ به اندازه‌ی هر کسی تابوت دارم، به طوری که مو نمی‌زنه! من خودم حاضرم، همین الان!...
تجلی
تجلی هوا کم کم تاریک می‌شد. هاسمبک لبه کلاه را تا روی ابروهایش پایین کشده، یخه پالتوی ماشی را به خودش چسبانیده بود و با قدم‌های کوتاه ولی چابک به سوی منزل می رفت. اما به قدری فکرش مشغول بود که متوجه اطراف خود نمی‌شد، و حتی سوز سردی را که می‌وزید حس نمی‌کرد. جلو چراغ ابروهای باریک، چشم‌های درشت خیره ...
زنی که مردش را گم کرد (داستان کوتاه) جیبی
زنی که مردش را گم کرد (داستان کوتاه) جیبی 2 سال می‌گذشت که زرین کلاه زن گل‌ببو شده بود. اولین بار که زرین کلاه گل‌ببو را دید 1 روز انگور چینی بود. زرین‌ کلاه با مهربانو دختر همسایه‌شان و موچول خانم و خوهرانش خورشیدکلاه و بمانی خانم کارشان این بود که هر روز دسته جمعی زن و مرد و دخترها در موستان انگور می‌چیدند و خوشه‌های درخشان را در ...
نوشته‌های پراکنده
نوشته‌های پراکنده
مشاهده تمام رمان های صادق هدایت
مجموعه‌ها