پیشانی نوشت ها

(Pishani Neveshtha)

احمد گفت: «باید یک طوری باشد که از هر طرف باد بیاید خاک بریزد توی قبر...» احمد کنار حبیبه نشست و با هم کمی میوه خوردند. احمد پرسید: «تو اول می خوانی؟» حبیبه شانه هایش را بالا انداخت. احمد کف بیابان خوابید عمود به قبله. حبیبه رو به قبله ایستاد. حبیبه زیر لب گفت: «نماز میت می‌خوانم برای ...» و دیگر هیچ نگفت و بلند گفت: «الله اکبر» تا رسید به تکبیر چهارم. خواست بگوید «اللهم اغفر لهذا المیت» نتوانست. زیرلبی گفت: «خدایا این احمد گناه دارد.» تکبیری گفت و به احمد گفت: «تمام شد.» بعد حبیبه عینکش را کناری گذاشت و خوابید کنار احمد. گفت: «احمد نوبت توست.» احمد حبیبه را بوسید. گفت: «دلت می آید؟» - یعنی من بی نماز بروم توی قبر؟ - شهید نماز ندارد... خیلی از همرزم هایم را این‌طوری کردم توی خاک. حبیبه خندید و گفت: «شاید از همین است که دلت سنگ شده...»

ثالث
9786223840913
۱۴۰۴
۱۱۸ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های علیرضا جوانمرد
جبروت
جبروت واژه جبروت یادآور جهان‌ شناسی چند لایه‌ ای در سنت فلسفی‌ـ‌عرفانی اسلامی است: جهانی ورای عالم ماده و عالم ملکوت و رمان جبروت، درست در تناظر با پیشنیه فلسفی این واژه، یک رمان چندلایه و چندصدایی راستین است. جبروت جهان داستانی را پیش روی مخاطبش می‌گشاید که آنقدر لایه لایه و سرشار از ارجاع‌ها به متون و رشته‌ های فکری ...
مشاهده تمام رمان های علیرضا جوانمرد
مجموعه‌ها