بی نقاب
در این هشتاد و چند زمستان طولانی استخوان سوز و بهاران بی باران زود گذر ، در حسرت « بهار » خوش عطر نارنج نارنجستان ها ، « شهد » مان را نه حتی از « گل نابوده ی یخ » ؛ که از گرده ی ناشیرین « خرزهره » بر گرفته ایم ، و همین است راز تلخ کامی ...
تیم دو نفره، مرد میدان و پیرزن مهربان، خجالت بکشید آقای ترحم!، روشنی چشمانم