خواجه عبدالله انصاری ستاره ای در هرات

(Khawaja Abdullah Ansari, a star in Herat)

سال‌ها پیش، در شهر هرات، کودکی به دنیا آمد که قرار بود بعدها دل‌های بسیاری را با شور عرفان به دست آورد. نامش را عبدالله گذاشتند. هرچه بزرگ‌تر می‌شد، بیشتر می‌اندیشید و در هر اتفاقی، دلیل و حکمتی می‌دید. کم‌کم به خواجه عبدالله معروف شد و سخنانش را در مکتب و مدرسه درس می‌دادند. پس از مدتی، مردم کوچه و بازار او را به نام پیر هرات ‌شناختند؛ پیری که در دل همه جا داشت، اما هرگز خودش را پیر یا بزرگ دیگران ندانست. به‌تدریج، شهرتش از هرات گذشت و مردم در بخارا، مرو، نیشابور و حتی بغداد هم او را ‌شناختند. کودک متفکر دیروز، تبدیل به یکی از نوابغ خراسان در قرن پنجم هجری شد. این کتاب داستان زندگی خواجه عبدالله انصاری، دانشمند و عارف ایرانی، است که با زبان طنز، اغراق و شوخ‌طبعی نوشته شده است.

برکه آبی
9786221327164
۱۴۰۵
۶۲ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های گروه مولفان
خیام ستاره ای در نیشابور
خیام ستاره ای در نیشابور روزی روزگاری، پسری در نیشابور زندگی می‌کرد که به جای شمشیر، عددها را دوست داشت و به جای جنگ، با سوال‌های عجیبش دنیا را به چالش می‌کشید! این کتاب، قصه‌ی زندگی خیام است؛ کتابی که با طنز و شعر و کمی اغراق به ما یاد می‌دهد پرسیدن ترسناک نیست، شک کردن جرم نیست و زندگی، مثل یک رباعی کوتاه، گاهی ...
خواجه نصیر الدین طوسی ستاره ای در طوس
خواجه نصیر الدین طوسی ستاره ای در طوس سال‌ها پیش، در سرزمین خراسان، جایی نزدیک شهر باستانی طوس، پسربچه‌ای به دنیا آمد که قرار بود نامش تا قرن‌ها در کتاب‌های ریاضی، ستاره‌شناسی و فلسفه بدرخشد. کودکی که همیشه نگاهش به آسمان بود. دنیا او را به نام خواجه نصیرالدین طوسی می‌شناسد؛ همان پسربچه‌ای که در کوچه‌های طوس به‌دنبال سایه‌اش می‌دوید، سرانجام به یکی از بزرگ‌ترین اندیشمندان تاریخ ایران ...
سعدی ستاره ای در شیراز
سعدی ستاره ای در شیراز ابومحمد مشرف‌الدین ملقب به سعدی، شاعر مشهور ایرانی است که در قرن هفتم هجری در شهر شیراز به دنیا آمد. سعدی عاشق سفر به سرزمین‌های دور و نزدیک بود و در این سفرها، از آداب و رسوم و فرهنگ مردم آن سرزمین‌ها بسیار می‌آموخت. او رفته‌رفته درس‌هایی که از این سفرها آموخته بود، در شعرها و نوشته‌هایش به کار می‌برد. ...
ابوریحان ستاره ای در خوارزم
ابوریحان ستاره ای در خوارزم تقریبا هزار سال پیش، در قرن چهارم قمری، در شهر خوارزم پسربچه‌ای به نام محمد زندگی می کرد که با بقیه‌ی بچه‌ها فرق داشت. نگاهش همیشه به آسمان بود و وقتی از او می پرسیدند: «چرا مدام چشمت به آسمان است؟ » می‌گفت: «می‌خواهم بدانم آن بالا چه خبر است. این نقطه‌های نورانی چرا روشن و خاموش می شوند؟ چرا ...
مشاهده تمام رمان های گروه مولفان
مجموعه‌ها