زال و سیمرغ

(Zal Va Simorgh)

فرزند من کجاست، ماهرخ؟ آرام باش پهلوان! شاید… شاید این آزمونی از جانب خداوند باشد! چه می گویی زن؟ من فقط می خواهم کودکم را ببینم.. همین! اما این… این که آدمیزاده نیست! این … دیو … است! پوستی سرخ داشت و مویی سپید.. گویی پهلوان آینده ایران زمین، پیر به دنیا آمده بود! صدای گریه کودک اتاق را پر کرده بود. اما سام در آن لحظات نه چیزی می دید و نه می شنید! تنها یک سوال همه وجودش را پر کرده بود.. چرا؟!!

پی نما
9786009319046
۱۴۰۳
۵۰ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های سیدمصطفی حسینی
زال و رودابه 1
زال و رودابه 1 گاهی فکر می کنم زندگی مثل یک رود بزرگ است… نمی دانی از کجا شروع می شود و به کجا ختم می شود… اگر ماهی باشی هیچ وقت این سوال برایت پیدا نمی شود.. تنها کاری که باید بکنی این است که با امواج همراه شوی و خودت را از خطر برخورد با سنگها نگه داری.. غذایی پیدا کنی که ...
مشاهده تمام رمان های سیدمصطفی حسینی
مجموعه‌ها