۱۰ رمان
آزیتا خیری نویسنده ایرانی است؛ در فضای ادبیات داستانی و آثار فارسی معاصر شناخته میشود.
درباره جزئیات زندگی شخصی او داده عمومی و قابل اتکای زیادی در دسترس نیست؛ بنابراین معرفی دقیقتر باید بر خود آثار و جایگاه نوشتاری او تکیه کند.
نوشتههای این جریان معمولا با روایت زندگی، رابطههای انسانی و دغدغههای ملموس اجتماعی پیوند دارند.
در چنین آثاری، زبان باید به اندازه کافی صمیمی باشد تا خواننده حس فاصله نکند و همزمان به قصه وزن بدهد.
حضور نویسندگانی مثل خیری به تکثر ...
کوچه دلگشا
خودم را به حاشیه دیوار آجری منزل فاطمه خانم میکشم. وانتی ضایعات از کنارم میگذرد. نگاه من اما هنوز به رامین است. دستهایش را روی سینه بهم قلاب کرده و با نازنین حرف میزند. عاقله مرد میانسال هم هست. نگاهم میرود سوی آپارتمان. برعکس هر روز که اینجا موجی کارگر توی هم وول میخورد امروز خلوت است. سرم را پایین ...
شاخه نبات
گاهی بعضی آرزوها دیر مستجاب میشوند؛ اما میشوند و همین «شدنها» دل آدم را گره میزند به آن بالاها. شاید جایی پشت ابرها. همانجا که چشم آدم به آن نمیرسد. ولی یقینی هست که کسی آنجا هوایت را دارد. خیلی هم زیاد. آنقدر که بعد از گذشت سالها یادش نرفته که تو روزی چه چیزی از او خواسته بودی...
دختر ماهمنیر 1 (2 جلدی)
بغضآلود به جمعیت مقابلش خیره شده بود،سرود ملی کشور در سالن طنینانداز بود و همه به احترامش ایستاده بودند و در آن لحظه روی سن کنار همکلاسیهایش و با لباسی که به عنوان نماد فارغالتحصیل بر تن داشت وجودش پر از احساسات متفاوت بود.خوشحالی،شعف،ترس و البته احساس دین...
چه ساده شکستم 2 (2 جلدی)
روی یکی از نیمکتهای سالن شلوغ ترمینال، جای خالی پیدا کردم. در حالی که خسته و عرقریزان روی آن مینشستم به ساعت بزرگی که از سقف ترمینال آویزان بود نگاه کردم. هنوز یک ساعت تا حرکتم وقت باقی بود. به پشتی صندلی تکیه دادم و به آدمهایی که با عجله میآمدند و میرفتند خیره شدم. عجله و هراس و اشتیاق ...
چه ساده شکستم 1 (2 جلدی)
روی یکی از نیمکتهای سالن شلوغ ترمینال، جای خالی پیدا کردم. در حالی که خسته و عرقریزان روی آن مینشستم به ساعت بزرگی که از سقف ترمینال آویزان بود نگاه کردم. هنوز یک ساعت تا حرکتم وقت باقی بود. به پشتی صندلی تکیه دادم و به آدمهایی که با عجله میآمدند و میرفتند خیره شدم. عجله و هراس و اشتیاق ...