جهنم خیس

(Wet Hell)

ضربان قلبم بالا رفته خودم می‌دونم. بعد از سال‌ها دوباره دارم طعم اضطراب را احساس می کنم، اما این بار همه چیز متفاوت است، چون پای فرزندم به وسط آمده و این اضطراب‌ها نه شباهتی به اضطراب‌ها و تجربه‌های چند سال قبل هم دارد و نه هضمش برایم آسان است. بغض و اضطراب درد بدی را به قلب و حلقم وارد میکند که تا امروز تجربه این درد را نداشتم. حس یک آدم مفلوک را دارم که عرضه هیچ کاری ندارد. حس مادری که تمام بدنش فلج است و قادر به هیچ حرکتی نیست جز نگاه کردن به دردسر افتادن فرزندش... و نمیدانم این دردسر قرار است تا کجا پیش برود...

شقایق
9789642162284
۱۴۰۲
۴۵۶ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های شادی داودی
تعبیر 1 کابوس
تعبیر 1 کابوس هنوز سوالی که در ذهنم بود را به زبان نیاورده بودم که الهه گفت: «دستت رو ببر داخل کشو؛ بالای کشو سمت راست یه ضامن هست، اونو لطفا فشار بده.» خنده‌ام گرفت و در حالی که با سر انگشتانم شروع کردم به گشتن در قسمت بالای کشو تا ضامن را پیدا کنم، گفتم: «عجب میز آرایش باحالی داری شما... جاسازی ...
کینه کهنه نمی شود
کینه کهنه نمی شود هیچ‌چیز از هیچ‌کس بعید نیست، چون هیچ‌کس از بازی روزگار خبر ندارد. قضاوت کار من و شما نیست، چون نه من می‌توانم جای شما باشم و نه شما آن‌چه را که من شنیده و دیده و تحمل کرده‌ام را از سر گذرانده‌اید.من پدر دختری هستم که ذره‌ذره‌ی وجودش با هنر عجین بود. عکس می‌گرفت و نقاشی می‌کرد، نمایشگاه می‌زد و ...
سکوت مرداب
سکوت مرداب برای چند ثانیه سرمای بیشتری در خانه احساس کردم که حالا مطمئن بودم این حس نه فقط به خاطر سردی هوای خانه که از روی ترس می‌باشد. با قدم‌هایی آهسته به پنجره نزدیک شدم و هنوز پرده را کنار نزده بودم که یک بار دیگر همان نور را در حیاط دیدم اما مشخص بود در انتهای حیاط و نزدیک دیوار ...
مشاهده تمام رمان های شادی داودی
مجموعه‌ها