«مردگان قلعهی سیاه» عنوان جلد پنجم و آخرین جلد از رمان «گورشاه» است. «گورشاه»رمانی نوشتهی سیامک گلشیری است که برای مخاطبان نوجوان و در ژانر وحشت، نوشته شده است. در هر جلد از این رمان، چالشها و معماهای جدیدی مطرح میشود؛ طلسمهای جادویی، موجودات اساطیری، نبردهای حماسی و رازهایی که به تدریج آشکار میشوند. داستان با ناپدید شدن ناگهانی دختران در شهر آغاز میشود. نیما، که خواهرش در بین گمشدگان است، برای پیدا کردن او به سراغ نویسندهای مشهور میرود که تخصصش نوشتن داستانهای ترسناک و رازآلود است. نیما و نویسنده، سرزمین عجیبوغریبی را که دختران در آن محبوس شدهاند، شناسایی کردهاند. در آن سوی کوه و جنگلها، شاه یوناس پادشاهی میکند؛ کسی که گمان میرود حلقهی گمشدهی نقشهی نیما و نویسنده برای یافتن قربانیان است. نیما به همراه نویسنده، خسرو که دختر او نیز ناپدید شده، مهرو، زنی قوی و جنگنده، و چند نفر دیگر راهی سفری بسیار خطرناک میشوند. این سفر به مقصد قصر شاه یوناس است؛ کسی که میتواند دختران گمشده را بیابد و با سپاهیان گورشاه، پادشاه شرور مقابله کند. همهی افراد خسته و درمانده، منتظر دیدار با شاه یوناس و درخواست کمک از او هستند؛ اما هنوز وقت دیدار نرسیده است. تهدیدی مهلک از سوی سپاه گورشاه آنها را نگران میکند؛ سپاهی عظیم همراه با اژدههایی که میتوانند از دیوارهای سنگی و بلند قصر عبور کنند. فرشتهی مرگ همهچیز را به دست گرفته و دیگر فرصت زیادی ندارند و آنها باید پیش از آنکه سپاه گورشاه پشت دیوارهای شهر برسد، راه چارهای پیدا کنند. «سنجام» و سرداران وفادار شاهیوناس تلاش میکنند پادشاه را از چنگال «سعدان» نجات بدهند. اما درمییابند که سپاه «شاهسلیم» عازم قصر پادشاه است تا همراه سپاه گورشاه همهجا را بهتصرف خود درآورند. یاران پادشاه عازم نبرد با شاهسلیم میشوند. اما خیلی زود خبر میرسد که سپاه گورشاه، که سرزمینها بسیاری را تصرف کرده، فاصلهی چندانی تا قصر ندارد. اکنون خسرو چارهای ندارد جز اینکه همراه با چندتن از یاران پادشاه عازم جزیرهی «ارواح شار» شود تا از «سمنپری» کمک بخواهد. در «مردگان قلعهی سیاه» آخرین جلد رمان «گورشاه» یاران پادشاه تلاش میکنند تا به جزیرهی «ارواح شار» برسند، اما برای رسیدن به این جزیره و یافتن «سمنپری» راهی سخت در پیش دارند. آنها باید پیش از آنکه «شیدهی» جادوگر به قلعهی سیاه برسد و به گورشاه بپیوندد، راه را بر او ببندند. اما سپاه مردگان همهجا در کمین آنها هستند؛ مردگانی که تعدادشان لحظهبهلحظه بیشتر میشود و راه رسیدن به قلعهی سیاه را غیرممکن میکنند. گلشیری در رمان «گورشاه» جهانی عجیب خلق کرده که مخاطبان نوجوان را مجذوب میکند که با وجود ترس در پی کشف این جهان هستند. مخاطب در هر مرحله با دیدن موجودات عجیب و اتفاقات پیشبینیناپذیر شگفتزده میشود. این رمان فقط داستانی سرگرمکننده نیست، بلکه از دوستی، شجاعت و امید نیز سخن میگوید. «مردگان قلعهی سیاه» پایان این رمان پرماجرا و جذاب است که به نوجوانان میآموزد در برابر ظلم و تاریکی تسلیم نشوند.