دریا بازی

(Sea ​​game)

شهر قلم
9786006518978
۱۴۰۲
۱۲ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
آتوسا صالحی
صفحه نویسنده آتوسا صالحی
۱۵ رمان آتوسا صالحی نویسنده، شاعر، مترجم و روزنامه‌نگار ایرانی است؛ چهره‌ای فعال در ادبیات کودک و نوجوان که با شعر، داستان و بازنویسی شناخته می‌شود. او در تهران به دنیا آمد و فعالیتش در حوزه کودک و نوجوان، هم جنبه ادبی دارد و هم رسانه‌ای؛ یعنی با سلیقه و نیاز مخاطب جوان از نزدیک در تماس بوده است. در آثار صالحی، زبان شاعرانه با روایت قابل دسترس کنار هم می‌نشیند. او تلاش می‌کند متن برای نوجوان جدی باشد، اما از لذت خواندن دور ...
دیگر رمان‌های آتوسا صالحی
گردآفرید (قصه‌های شاهنامه 7)
گردآفرید (قصه‌های شاهنامه 7) منم گردآفرید،‌فرزند گژدهم. اکنون سرنوشت، مرا برگزیده تا بر برگی از این روزگار افسانه‌ای نو بنویسم؛ داستانی که این بار نه مردی جنگاور، که زنی دلاور قهرمان آن خواهد بود. پس تندتر بتاز ای اسب بادپا که تو هم در این افسانه جاودان خواهی شد... در این مجموعه نویسنده کوشیده است که در مسیرهای ناشناخته‌تر شاهنامه حرکت کند، تا با پرهیز ...
ضحاک بنده‌ی ابلیس (قصه‌های شاهنامه 1)
ضحاک بنده‌ی ابلیس (قصه‌های شاهنامه 1) از دوش‌های ضحاک، این بنده ابلیس، دو مار روییده است. مارها هر روز خوراک می‌خواهند و خوراک آن‌ها مغز جوانان است. ارمایل و کرمایل، این دو برادر پارسا و دوراندیش می‌خواهند به دربار ضحاک بروند و خورشگر او شوند. آن‌ها تدبیر و نقشه‌ای در سر دارند. در این مجموعه نویسنده کوشیده است که در مسیرهای ناشناخته‌تر شاهنامه حرکت کند، تا ...
توپ را شوت کن!
توپ را شوت کن!
کیخسرو (قصه‌های شاهنامه 12)
کیخسرو (قصه‌های شاهنامه 12) گودرز می‌خواهد مرا از رفتن باز دارد. شبرنگ سم بر زمین می‌کشد. گیو دنبالم می‌آید: «بگذار همراهت باشم...» دیگر نمی‌شنوم. سوار بر شبرنگ دیوار باد و خاک را می‌شکافم و می‌تازم. پاره آتشی چون تیر چهره‌ام را نشانه گرفته است. سپر بر سر می‌گیرم و می‌غرم: «برو، تندتر برو! تو با سیاوش از آتش گذشتی، از دروازه‌های دژ اهریمن هم ...
جمشید (قصه‌های شاهنامه 10)
جمشید (قصه‌های شاهنامه 10) شهرناز ابروهایش را چون دو ریسمان سیاه در هم گره می‌زند و می‌گوید: «دیگر چه در سر داری؟ هفت دریا و هفت خشکی را دیدی و نامت را در چهار گوشه خاک بلندآوازه کردی. دست از این همه آرزوی دور و دراز بردار!» از دور پیداست. سنگ‌های گران‌بها بر چهار گوشه‌اش می‌درخشند. می‌گویم: «خشکی و دریا را زیر پا گذاشتم ...
مشاهده تمام رمان های آتوسا صالحی
مجموعه‌ها