بی رویا

(Bi Roya)

بی‌رویا از شبی آغاز می‌شود که شیدا در مراسم جشن ازدواجی مشغول نوازندگی است. مراسمی مختلط در یک ویلا که با حضور پلیس به هم می‌ریزد. برخلاف تلاش شیدا و همراهی همسرش امیرطاها برای نجاتش از مخمصه، در نهایت دختر بازداشت می‌شود و امیرطاها چاره‌ای ندارد جز اینکه طبق معمول برای بیرون آوردن همسرش از بازداشت، اقدام کند. آن دو از نوجوانی عاشق و دلداده‌ی یکدیگر بوده‌اند و سه سال پیش ازدواجی عاشقانه داشتند، اما گویی این عشق برای شیدا رو به افول رفته و به‌دنبال جدایی از امیرطاهاست. پسر زمانی متوجه این مسئله می‌شود که دنبال سند ازدواج و شناسنامه می‌رود تا مدارک را به کلانتری تحویل بدهد. او برگه‌ای را می‌بیند که بر سربرگش نوشته شده: دادخواست دادگاه، شعبه 283 دادگاه خانواده.

سخن نو
9786221414031
۱۴۰۵
۶۸۶ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
الهه محمدی
صفحه نویسنده الهه محمدی
۴ رمان الهه محمدی، با نام اصلی Elaheh Mohammadi، روزنامه‌نگار ایرانی است. او در 1987 به دنیا آمد. او در معرفی‌های ادبی بیشتر با مسیر نوشتن و آثاری شناخته می‌شود که جایگاهش را میان خوانندگان تثبیت کرده‌اند. اهمیت کار او فقط در تعداد کتاب‌ها یا شهرت عنوان‌ها خلاصه نمی‌شود؛ مسئله اصلی صدایی است که از خلال نوشته‌ها شکل گرفته است. در منابع معتبر، نام او با افتخاری مانند جایزه قلم طلایی آزادی انجمن جهانی مطبوعات هم آمده است. برای خواندن آثارش باید به زمینه فرهنگی، ...
دیگر رمان‌های الهه محمدی
تعلیق
تعلیق یادته شبایی که عادت کرده بودم با قصه شاهزاده سیه‌چشم بخوابم بابا؟ اون شبا با گفتن اون قصه خوابم نمی‌کردین... همیشه تو رویاهای کودکانه خودم بیدار بودم و به آسمون خیره می‌شدم... قد در و دیوار این‌قدر بلند بود که نمی‌تونستم ستاره‌ای از آسمون ببینم... به جاش اون چشم‌های سیاه قصه شما رو ستاره ذهنم می‌کردم تا خوابم ببره. همیشه ...
نایف
نایف «دوست دارم» پر معناترین واژه‌ای است که روزانه صدها بار در ذهن، قلب و یا زبان آدمی می‌چرخد. اما باید دید قلب چندین نفر از آن‌ها پیروز حقیقی میدان دوست‌ دارم‌هایشان باقی می‌مانند؟ «الهه محمدی» در آخرین اثر چاپی‌اش «نایف»، زندگی «راشا افشار»ی را روایت می‌کند که در راه اثبات عشقی پوشالی، دچار حادثهٔ ناگواری می‌شود و سبب می‌شود زندگی‌اش ...
آتاناز (نازنین پدر)
آتاناز (نازنین پدر) دلش می‌خواست همان دم برخیزد و به عمارت، نزد او بازگردد خوب می‌دانست که طاقت دوری او را تا همین حد هم نداشته و خوب دوام آورده، اما از این به بعدش دیگر محال بود. دلش برای آن چشم‌های روشن و آن وجود مهربان پر می‌کشید. حقش نبود که با او آن گونه رفتار کند. خواست از جا برخیزد که ...
مشاهده تمام رمان های الهه محمدی
مجموعه‌ها