جیمز کلیر، نویسنده آمریکایی حوزه عادت و بهرهوری است؛ نویسندهای که نامش با «عادتهای اتمی» برای بسیاری از خوانندگان آشنا شده است. او در سنت ادبی خود فقط یک نام فهرستی نیست و صدایی دارد که از دل تجربه، زمانه و شیوه روایتش شکل گرفته است. زندگی او از Hamilton, Ohio, United States آغاز شد و همین زمینه فرهنگی، در کنار مسیر حرفهایاش، به آثارش رنگ و بافتی مشخص داد. دانستن این پسزمینه کمک میکند جهان نوشتههایش خشک و جدا از زندگی واقعی دیده نشود. در کارنامه او، «عادتهای اتمی» جایگاهی مهم دارد. این آثار راه ورود بسیاری از مخاطبان به جهان او بودهاند و نشان میدهند که نویسنده چگونه دغدغههایش را به داستان، فکر یا تصویر تبدیل کرده است. در نوشتههای او، رفتار، عادتهای کوچک و تغییر پایدار حضوری پررنگ دارد. متنهایش معمولاً از یک موضوع ساده فراتر میروند و خواننده را به لایههایی از ترس، میل، خاطره، جامعه یا خیال نزدیک میکنند. اهمیت جیمز کلیر در همین توانایی ساختن جهانی قابل تشخیص است. آثار او، چه در ادبیات جدی و چه در ادبیات عامهخوان یا کودک، توانستهاند با مخاطب خود رابطهای پایدار بسازند. برای مخاطب فارسیزبان، خواندن آثار او راهی است برای شنیدن صدایی از فرهنگی دیگر؛ صدایی که اگرچه از جغرافیا و زبانی متفاوت میآید، با تجربههای انسانی آشنا گفتوگو میکند.
دانشمندان این پدیده را بهعنوان تفاوت میان «خواستن» و «دوست داشتن» مطرح میکنند. مغزتان برای خواستن پاداشها، مدارهای عصبی بسیار بیشتری را نسبت به دوست داشتن آنها در نظر گرفته است. مراکز خواستن در مغز بزرگاند: ساقهٔ مغز، هستهٔ اکومبنس، ناحیهٔ تگمنتوم شکمی، جسم مخطط، آمیگدال و بخشهایی از قشر پیش پیشانی. در مقام مقایسه، مراکز دوست داشتن در مغز بسیار کوچکترند. آنها را غالبا «نقاط حساس لذتی» مینامیم و همانند جزایر کوچکی در جایجای مغز توزیع شدهاند. مثلا محققان دریافتهاند که ۱۰۰ درصد از هستهٔ اکومبنس در حین پروسهٔ خواستن فعال میشود. درحالیکه تنها ۱۰ درصد از این هسته در حین دوست داشتن فعال میشود.
عادتهای اتمی
جیمز کلیر