رمان ایرانی

طناب‌کشی

زن خیال‌بافت، پرافاده، هیچ‌کس دوستش ندارد. مغرور، پشت هر کلامش یک استغفرالله خوابیده. به دروغ. کسی که سرش همیشه بالاست و کیف دستی‌اش پر از پول، خدا ار نمی‌شناسد. خرج خانه پدری‌اش را او می‌دهد.اما هیچ‌کس دوستش ندارد. هر وقت اسمی از او می‌آید همه رو ترش کرده، گره در ابروهای‌شان می‌اندازند. انگار از وبا، از یکی از بیماری مسری حرف تمی‌زنیم.

چشمه
9786002290342
۱۳۹۰
۱۲۸ صفحه
۴۹۹ مشاهده
۰ نقل قول
مجید قیصری
صفحه نویسنده مجید قیصری
۱۴ رمان مجید قیصری، نویسنده ایرانی است و نامش با آثاری پیوند خورده که به جنگ، خاطره، اخلاق، جامعه و زندگی پس از بحران نزدیک‌اند. این معرفی قرار نیست فهرست‌وار باشد؛ مهم‌تر این است که بفهمیم خواننده چرا به سمت کتاب‌های او می‌رود. در کار او، روایت معمولاً از یک نیاز روشن شروع می‌شود: گفتن قصه، ساختن جهان، ثبت تجربه، یا نزدیک شدن به مسئله‌ای انسانی. همین نقطه شروع باعث می‌شود متن فقط اطلاعات ندهد و حال‌وهوایی مستقل پیدا کند. از آثار یا زمینه‌های ...
دیگر رمان‌های مجید قیصری
3 دختر گل فروش
3 دختر گل فروش کوچه خلوت بود. زنی با زنبیل قرمز از قاب کوچه بن‌بست می‌گذشت. نگاه به چنار کرد. برگی رها، پیچ و تاب خورد و افتاد آن‌ور دیوار. تجسم کرد آن‌ور را، هزار رنگ. کلید انداخت به در. تردی برگ‌ها را زیر پا حس کرد. تکیه داد به در و چادر از سرش سرید و افتاد بر شانه‌ها.باد افتاده بود میان حیاط ...
گوساله سرگردان
گوساله سرگردان گوساله سرگردان مجموعه 7 داستان کوتاه از مجید قیصری است، چهره‌ای جوان که می‌توان او را یکی از میراث‌داران دوران جنگ خواند. انسان داستان‌های قیصری می‌کوشد باورهای عینی را با جهان ذهنی خود همسو کند و جستجوگر حقایق پنهان در دنیایی باشد که ارزش‌ها را دگرگونه جلوه می‌دهد.
3 کاهن
3 کاهن آفتاب به بلندای نیم‌چاشت رسیده که مردی سوار بر شتری سپیدموی می‌پیچد سوی خیمه‌ها. بیست و پنج سالی دارد اما گونه‌های آفتاب‌سوخته و چروک‌های نشسته بر پیشانی‌اش او را شکسته‌تر نشان می‌دهد. شتر که آمخته راه خیمه است، با دیدن حصار چفت پا تند می‌کند...
دیگر اسمت را عوض نکن
دیگر اسمت را عوض نکن من قول دادم که با عکس شما می‌روم دنبال آن‌ها. چه‌طور می‌توانم از شما حرف بزنم، در حالی که خودم هیچ وقت شما را ندیدم؟ اگر رو به روی من بنشینید نمی‌توانم تشخیص بدهم شخصی که رو به رویم نشسته غریبه است یا آشنا. از شما چه می‌دانم؟ فقط همین چند خط کاغذی که توی دستم مانده. انتظار ندارید که ...
مشاهده تمام رمان های مجید قیصری
مجموعه‌ها