برف کهنه برف نو

(Old snow, new snow)

«برف کهنه، برف نو» نوشته‌ی مجید قیصری شامل هفت داستان کوتاه با موضوع پیامدهای جنگ است؛ روایت مهاجرت درونی انسان از زندگی به جنگ و بازگشت دشوار از آن؛ بازگشتی که سایه‌اش تا ابد روی روابط انسانی باقی می‌ماند. در این مجموعه داستان زندگی انسان‌هایی روایت می‌شود که به شکل‌های مختلف، با ویرانی خانه و ذهن، ترس، تنهایی و فقدان دست‌به‌گریبان ‌هستند. داستان‌های این مجموعه، نه روایت‌های بزرگ‌نمایانه از میدان‌های جنگ زندگی، بلکه لحظه‌هایی از حیات عادی‌ هستند در سایه‌ی بحران و خشونت تاریخی. نویسنده نه فقط از زاویه‌دید انسان‌ها، بلکه از نظرگاه فرشتگان قدسی نیز به مقوله‌ی مرگ در جنگ نگاه می‌کند. این مجموعه، با تمرکز بر جزئیات زندگی مردم عادی در بستر جنگ و با استفاده از زبان خاص ادبیات مقاومت، تصویری مستند و بی‌پیرایه از تاریخ معاصر ایران ارائه می‌دهد. داستان‌هایی که نه تنها بازتاب‌دهنده‌ی رنج و شکنندگی انسان، بلکه گواهی بر توانمندی او در مواجهه با بحران‌ها و حفظ انسجام انسانی ‌هستند. شیوه‌ی روایت و ساختار در داستان اول کتاب تکه‌تکه و بخش‌بندی‌ است، اما در داستان «بسم‌الله» روایت در دل موقعیت شکل می‌گیرد. تغییر مکان، تغییر فاصله و جابه‌جایی موقعیت، ریتم این داستان را تعیین می‌کند. فاصله‌گذاری در بسیاری از داستان‌ها عامدانه انجام شده است تا خواننده درگیر تجربه روانی شخصیت‌ها شود. برخی شخصیت‌های فرعی در داستان‌ها با پرداخت حداقلی حضور دارند، زیرا موقعیت، بار روایت را به دوش می‌کشد. در داستان «انبارسوزی» و چند داستان دیگر این الگو تکرار شده است. در لایه‌های زیرین داستان‌ها؛ تجربه‌های انسانی، مانند مواجهه با فقدان، شوک، سردرگمی و لحظه‌های گم‌شدگی وجود دارند. مثلا شخصیتی که از سردخانه بازمی‌گردد و در شوک فقدان فقط خیابان‌های تهران را می‌پیاید، این گسست درونی با انتخاب آگاهانه‌ی نوع زبان نشان داده می‌شود. این انتخاب زبان برآمده از ضرورت روایت است. مجید قیصری معتقد است که نویسنده باید بداند هر خاطره، هر تجربه زیسته و هر مواجهه کوچک می‌تواند در وقت لازم به داستان تبدیل شود. زندگی از همین جزئیات معنا پیدا می‌کند و ادبیات وظیفه دارد این معنا را آشکار کند. ما در دنیای امروز اغلب از لحظه‌ها عبور می‌کنیم بدون اینکه قدر آن‌ها را بدانیم. یک صدا، یک پر، یک اتفاق جزئی، یا حتی یک مکالمه کوتاه می‌تواند جهان تازه‌ای برای ما ایجاد کند. ادبیات کمک می‌کند این لحظه‌ها را جدی بگیریم و از آنها عبور نکنیم. «برف کهنه، برف نو» روایت سفری نامرئی از گذشته‌ای زخمی به اکنونی پر از تردید است. بازگشتی دشوار از جنگ، از خاطره، از ترس‌هایی که هنوز در گوشه‌ی ذهن زنده‌اند.

افق
9786223322167
۱۴۰۴
۱۶۰ صفحه
۰ مشاهده
۰ نقل قول
مجید قیصری
صفحه نویسنده مجید قیصری
۱۵ رمان مجید قیصری، نویسنده ایرانی است و نامش با آثاری پیوند خورده که به جنگ، خاطره، اخلاق، جامعه و زندگی پس از بحران نزدیک‌اند. این معرفی قرار نیست فهرست‌وار باشد؛ مهم‌تر این است که بفهمیم خواننده چرا به سمت کتاب‌های او می‌رود. در کار او، روایت معمولاً از یک نیاز روشن شروع می‌شود: گفتن قصه، ساختن جهان، ثبت تجربه، یا نزدیک شدن به مسئله‌ای انسانی. همین نقطه شروع باعث می‌شود متن فقط اطلاعات ندهد و حال‌وهوایی مستقل پیدا کند. از آثار یا زمینه‌های ...
دیگر رمان‌های مجید قیصری
3 کاهن
3 کاهن حالا ستاره‌ها با او بازی می‌کنند. به دست بادش داده‌اند و فراموش کرده‌اند. حالا کجاست؟ راه کدام است؟ به کدام سوی می‌رود؟ هیچ‌چیز پیش دیدش دیدار نیست. این سقف بی‌کرانه کجا، آن کجا؟ خیمه روزانه‌ای دارد به بیرون، اول و آخری دارد، ولی اینجا، این تاریکی، نه شروعی دارد نه پایانی، یا هر طرف شروع است و هر لحظه شاید ...
باغ تلو
باغ تلو باید انصاف داشت دیگر نمی‌شد آن محله و خانه را تحمل کرد. وقتی یاد آن خانه و محله می‌افتم صدای بت‌اعظم را می‌شنوم که می‌گوید:«قهرمان خسته شده. مادرت خسته شده. من خسته شدم.» روزی که قرار شد بیاییم دیدن باغ یا به قول بت‌اعظم پسند باغ، اصلا حال خوشی نداشتم. نمی‌دانستم از ناراحتی چیکار کنم. وقتی آن روز دیدم که بت‌اعظم ...
گور سفید
گور سفید مجید قیصری، در گور سفید، داستان دو برادر را روایت می‌کند: یکی خشکه مقدس و رهبر گروه افراطی که می‌خواهند به هر وسیله‌ای فساد را از روی زمین محو کنند؛ دیگری برادری که دل به کسی باخته و سودایی دیگر در سر دارد.
نگهبان تاریکی
نگهبان تاریکی بالاهایی نمی‌دانستند از کجا باید می‌فهمیدند؟ مهم نبود. نمی‌دانم شاید هم می‌دانستند، گفتن نداشت. توافقی نکرده بودیم بین خودمان. وقتی ما نمی‌زدیم، آن‌ها هم نمی‌زدند، خیلی طبیعی. برای همین صدای تیر که بلند شد، همه ریختیم بیرون. ایرج گفت: زدمش! مجید قیصر در 9 داستان مجموعه نگهبان تاریکی، به کندوکاو درونی انسان‌های درگیر با جنگ می‌پردازد، جنگی که انگار جنگ نیست، ...
جشن همگانی
جشن همگانی این صحنه‌ها کار من است، قبول دارم، دیگر نمی‌خواهد تمام پوشه را نشانم بدهید. هر چند تا عکس ضمیمه پرونده کرده‌اید قبول دارم. کاغذ بیاورید تا امضا کنم. اگر خواستید انگشت می‌زنم که تمام این صحنه‌های اجرا شده ایده من بوده. اما نمی‌فهمم چرا شما شاخ نبات را از من می‌خواهید؟
مشاهده تمام رمان های مجید قیصری
مجموعه‌ها