مجموعه داستان خارجی

ناصر ارمنی

این کتاب مجموعه‌ای از یازده داستان کوتاه با عناوین زمزم، انگشتر، رتبه قبولی، یک پژوهش خشن، کوچولو، ناصر ارمنی، کمال، سه نفر، خیابان، سال نو و گوش شنوا است. ناصر ارمنی داستان مردی به نام ناصر است که فرزندِ همسر دوم پدر خود است. پدر برای آنکه بابت اختیار کردن همسر دوم به دردسر نیفتد و دیگران، خصوصاً همسر اولش از این قضیه بویی نبرند، برای آنان خانه‌ای در محلة ارمنی‌ها، که در آن زمان برای مسلمانان اقامت در آن محله‌ها ننگ بود، خریداری کرد. لقب ارمنی را از همان دوران نوجوانی همسالان ناصر به او دادند و در این داستان می‌خوانیم چطور با وجود تلاش‌هایی که کرد حتی تا پس از مرگش نیز نتوانست این لقب را از کنار اسم خود پاک کند.

9789643373412
۱۳۹۰
۱۸۰ صفحه
۱۷۵۹ مشاهده
۰ نقل قول
رضا امیرخانی
صفحه نویسنده رضا امیرخانی
۱۲ رمان رضا امیرخانی، رمان‌نویس و جستارنویس ایرانی است و نامش با آثاری پیوند خورده که به ایمان، شهر، مهاجرت، زبان، هویت و نسل جدید نزدیک‌اند. این معرفی قرار نیست فهرست‌وار باشد؛ مهم‌تر این است که بفهمیم خواننده چرا به سمت کتاب‌های او می‌رود. در کار او، روایت معمولاً از یک نیاز روشن شروع می‌شود: گفتن قصه، ساختن جهان، ثبت تجربه، یا نزدیک شدن به مسئله‌ای انسانی. همین نقطه شروع باعث می‌شود متن فقط اطلاعات ندهد و حال‌وهوایی مستقل پیدا کند. از آثار یا ...
دیگر رمان‌های رضا امیرخانی
نشت نشا
نشت نشا امروزه پربسامدترین عبارتی که لغت نخبه‌گان را دربردارد، همانا عبارت مهاجرت نخبه‌گان است. دقیقا ماننده مغز در فرار مغزها. و انگار اصلا مغزی که فرار نکند و نخبه‌ای که مهاجرت نکند، نه مغز است و نه نخبه! و البته عبارت نشت‌نشا دقیقا به همین دلیل جعل می‌‌شود.
ارمیا
ارمیا ـ الله اکبر. بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. چشمان مصطفا، ارمیا را بر خطوط کتاب ترجیح دادند اما چشم‌هایش مثل همیشه از نخستین در نماز ارمیا جلوتر نرفتند، یعنی نمی‌توانستند. چه‌گونه به آن چشمان نیم‌باز مشکی‌مشکی می‌توانستی چشم بدوزی، زمانی که تو را نگاه نمی‌کند و افق دیدش جایی ماورای تو و سنگر است؟ چه‌گونه چادر گل‌منگلی نگاهت را بر سجده ساده‌اش پهن می‌کردی، زمانی ...
بیوتن
بیوتن نگاهش می‌کنم. یک‌جورهایی اشک در چشمان قهوه‌‌ایش حلقه زده است.روضه نخوانده بودم. سال‌ها بود به جز چهل و هشتی‌ها کسی حرف دلم را این‌گونه نشنیده بود...
قیدار
قیدار در قرآن، اسم بعضی پیامبران آمده است، اسم بعضی غیر پیامبران هم، چه صالح و چه طالح آمده است... صلح عاشق حضرت باری هستند... اما حضرت حق، بعضی را خودش هم عاشق است... عاشقی خدا توفیر دارد با عشقی ما... خدا عشاقی است که حتا دوست ندارد، اسم معشوقش را کسی بداند... به او می‌گوید رجل! همین... مرد!... همین... می‌فرماید و ...
رهش
رهش رضا امیرخانی در رمان رهش موضوع توسعه‌ی شهری را دستمایه قرار داده و تاثیرات آن را بر عرصه‌ی زندگی انسان معاصر در قالب داستان زوجی معمار در تهران امروز به تصویر می‌کشد. از متن کتاب: تهران -با این نماهای رومی- شده است برشی از معادن سنگ! معدن سنگ عمودی شده‌ی بی‌ریختی است منطقه‌ی یک تهران. حالا هگمتانه چه حرفی برای ...
مشاهده تمام رمان های رضا امیرخانی
مجموعه‌ها