۲۳ رمان
سیامک گلشیری نویسنده و مترجم ایرانی است. او در اصفهان به دنیا آمد و در ادبیات معاصر ایران با رمانها و داستانهایی شناخته میشود که برای بزرگسالان، نوجوانان و علاقهمندان ژانر نوشته شدهاند.
گلشیری از نویسندگانی است که به ادبیات ژانر در ایران توجه نشان داده است. در آثار او، تعلیق، ترس، راز و فضای شهری جایگاه مهمی دارد و همین او را از بسیاری از داستاننویسان همنسلش متمایز میکند.
مجموعههای مرتبط با خونآشامها و داستانهای ترسناک او برای مخاطب نوجوان و ...
خانهای در تاریکی
خیلی وقت پیشها کنار یه جنگل، تو یه خونه خیلی بزرگ، یه خونواده زندگی میکردن. یه شب یه اتفاقی میافته، یه اتفاقی که زندگی اون آدمها رو عوض میکنه. طرفهای نیمهشب، وقتی همهشون خواب بودهن، یهو صدای زنگ در خونه بلند میشه. از پشت در صدای یه دختری رو میشنون که خواهش میکنه درو باز کنن... دختره تعریف میکنه که ...
خفاش شب
راه افتاد طرف عقب ماشین. چشمش به زن لاغراندام افتاد که در طرف خودش را باز کرده بود. شنید که داشتند با هم حرف میزدند. در صندوق عقب را باز کرد. کفپوش سیاه رنگ را بالا زد. دستش را برد زیر آن و کنار تایر زاپاس را دست کشید. دستش به جسم سردی خورد. انگشتها را خیلی آهسته از تیغه ...
شاهزاده سنگی و چند داستان دیگر (زیباترین داستانهای 1001 شب 1)
«هفتصد سال اولی که در این خمره بودم، با خودم عهد کردم هرکس مرا آزاد کند، او را از مال دنیا بینیاز کنم، اما هیچکس مرا آزاد نکرد. در هفتصد سال دوم با خودم گفتم که هرکس مرا از این خمره بیرون بیاورد، او را صاحب تمام گنجهای زمین میکنم. اما باز این اتفاق نیفتاد. در طول چهارصد سال بعد ...
اسب پرنده و چند داستان دیگر (زیباترین داستانهای 1001 شب 3)
ملکه زیر لب چیزی گفت و دستهایش را از هم باز کرد. ناگهان قامتش به اندازهی کوهی بلند شد، دستهایش به بالهای سیاه بزرگی تبدیل شدند و سرش به شکل اژدهایی درآمد. بدرباسم بیدرنگ برگشت و شروع کرد به دویدن. از شهر خارج شد. داشت با تمام قدرت در بیابان میدوید که احساس کرد صدای بالهای اژدها را میشنود. چند ...
چهره پنهان عشق
هنوز لبخندش را، وقتی میگفت «مزاحمتون نمیشم» به یاد دارم. اصرار کردم که برسانمش. وقتی سوار میشد، هنوز آن لبخند را به لب داشت. همان شب، وقتی داشتیم توی ماشین حرف میزدیم، فکر کردم خیلی دوستش دارم. فکر کردم از همه چیز در این دنیا بیشتر دوستش دارم. اما حالا داشتم با خودم فکر میکردم که هرگز دوستش نداشتهام، حتی ...