رمان ایرانی

سپیتمان

‹‹ به کدام سرزمین روی آوردم؟! به کجا، رفته پناه جویم؟ اشراف و بزرگان از من کناره می‌گیرند و از دهقانان و مردم عادی به دلیل نادانی‌اشان و از فرمانروایان شهرها به خاطر دروغ‌گویی‌شان خشنود و راضی نیستم. در این وانفسا چطور می‌توانم فرمان تو را اجرا و تو را شاد کنم ای خداوند؟!››

9789642980765
۱۳۸۸
۱۰۰ صفحه
۱۲۷۶ مشاهده
۰ نقل قول
آرمان آرین
صفحه نویسنده آرمان آرین
۲۵ رمان آرمان آرین نویسنده ایرانی ادبیات نوجوان و فانتزی است. او در تهران به دنیا آمد و با آثاری شناخته شد که به اسطوره، تاریخ و جهان‌های خیال‌انگیز ایرانی نزدیک‌اند. آرین از نویسندگانی است که تلاش کرده فانتزی را با ریشه‌های فرهنگی و تاریخی ایران پیوند بدهد. در آثار او، ماجراجویی نوجوانانه فقط تقلید از الگوهای غربی نیست و به میراث روایی فارسی هم چشم دارد. مجموعه‌هایی مانند «پارسیان و من» و آثار تاریخی-اسطوره‌ای او، برای مخاطبانی نوشته شده‌اند که به روایت‌های پرکشش، ...
دیگر رمان‌های آرمان آرین
آینده کهن (روایت شب دوم)
آینده کهن (روایت شب دوم) مرد در اتاق کوچک رو به نیل نشسته بود و انتظار می کشید. سرش را طوری میان کف دست راستش پنهان، کرده و غرق در اندیشه‌هایش بود که صدای نزدیک شدن قدم‌ها بر سنگفرش اتاقک را نشنید. با دست چپ گهواره‌ای را که کنارش بود، آرام آرام تکان می‌داد تا صدای مرد تازه وارد او را به خود آورد: من ...
پارسیان و من
پارسیان و من در نخستین رمان اسطوره‌ای ایران، اردشیر نوجوانی ست که از جهان معاصر، گام بر زمان می‌نهد و سر از زمانه‌ی ضحاک ماردوش (آژی دهاک) برون می‌آورد. او با نگاهی امروزین و ایرانی و انسانی، زندگی در آن دوران را تجربه می‌کند و در کنار کاوه و فریدون و ایرج و ... با همه زوایای این بزرگ‌ترین ماجرای اسطوره‌ای تاریخ بشر آشنا ...
اشوزدنگهه (حماسه نجات‌بخش)
اشوزدنگهه (حماسه نجات‌بخش) اشوزدنگهه بهترین شاگرد مدرسه مغان باستانی سیلک همراه با دو مغ سیاه و شرور به نام‌های شاماش شوموکین و هومبانیگاش با داروی جاودانگی استاد کوارسمن عمری دراز می‌یابد. برای رسیدن به هدف از پیش تعیین شده سفرهای بی‌پایان اشوزدنگهه به چهارسوی ایران زمین و جهان آغاز می‌شود و او تاریخ 6000 ساله سرزمینش را گام به گام می‌پیماید. روایت پیش ...
کابوس باغ سیاه
کابوس باغ سیاه از باغ، همیشه صدای کلاغ می‌آید. لانه‌هایش بالای درخت‌های خشکیده سپیدار است و گروه گروه، آن بالاها می‌چرخند. دیوار مستطیلی باغ ما، چهار ضلع گلی و بلند دارد، در بعضی جاها کمی ریخته و بدترکیب و سردستی، بازسازی شده و در برخی نقطه‌ها هنوز قطور و قبراق، ما را دربر گرفته است.
بر بنیادهای هستی (پتش خوارگر 3)
بر بنیادهای هستی (پتش خوارگر 3) پیتون غرق در فکرهایش گام برداشت و زیر نور کم‌رمق ماه زمزمه کرد: «گفتی اسم آن پسرک چه بود؟» رزوان‌داد با آهسته‌ترین صدایی که از حلقوم خش‌دارش برمی‌آمد گفت: آراستی! اما فکر نکن که پیدا کردن و به چنگ آوردنش از دست آن گوی دیوانه آسان است. جادوگر جواب داد: «خوب حواست را جمع کن و به من بگو آیا ...
مشاهده تمام رمان های آرمان آرین
مجموعه‌ها