رمان ایرانی

عشق توت فرنگی نیست

محیط جذاب دانشکده به دلیل مزاحمت‌های عاشقی ناخلف برای ترمه تلخ و ملال‌آور می‌شود. هنوز بر هیچ مشکلی فائق نیامده که عشق پسرعموی از فرنگ برگشته چون آواری بر سرش فرو می‌‌ریزد... درمانده و پریشان در جست‌و‌جوی راه حل مناسبی، ناگزیر تصمیمی عجیب، سوال برانگیز و در عین حال هیجان‌انگیز می‌گیرد. تصمیمی هنجارشکن و مغایر با عرف جامعه. که...

پرسمان
9789642835171
۱۳۸۹
۴۶۸ صفحه
۱۹۶۴ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده مریم عباس‌زاده
۹ رمان مریم عباس‌زاده نویسنده ایرانی است؛ نام او در فضای داستان و نشر فارسی دیده می‌شود و آثارش برای مخاطبان امروز خوانده شده‌اند. درباره جزئیات زندگی شخصی او داده عمومی و قابل اتکای زیادی در دسترس نیست؛ بنابراین معرفی دقیق‌تر باید بر خود آثار و جایگاه نوشتاری او تکیه کند. آثار این طیف از نویسندگان معمولا با روایت روشن، شخصیت‌های نزدیک و دغدغه‌هایی برآمده از زندگی روزمره همراه است. در چنین نوشتاری، سادگی زبان وقتی ارزشمند است که تجربه انسانی را کم‌عمق نکند و ...
دیگر رمان‌های مریم عباس‌زاده
نیلا
نیلا از این همه قشنگی دل کوچکش مالامال از شادی شد و از خالق مهربانش تشکر کرد. آهی از سر رضایت کشید، لحظاتی به خودش خیره شد. ناگهان دلش فرو ریخت و چندین مرتبه پلک زد و سعی کرد بغضش را فرو دهد، مغرورانه سر را بالا گرفت و به خود نهیب زد: گریه نه. الان وقتش نیست، نباید از خودم ...
آبی مات
آبی مات انگار انتظار داشت همون دختر بچه نه ساله اومده باشه استقبال؟! یعنی من نباید بزرگ می‌شدم؟ معلوم بود یه لحظه‌ام به من فکر نکرده. منو همون یازده سال پیش تو فرودگاه جا گذاشته و توقع داشت همونجوری مونده باشم مثل یه مجسمه یا یه قاب عکس... یه خاطره.
فریاد بی‌صدا
فریاد بی‌صدا
رقص در خاطره
رقص در خاطره ماتینا! دختری که همگان در انتظارند گوشه چشمی به آنان نشان دهد، سر خورده‌ از عشقی افلاطونی به منزلی قدیمی پناه می‌برد. ـ اما در مکان و زمان معلق می‌گردد و قدم در حرمسرای ناصرالدین شاه می‌گذارد و... ـ ماجراهای شیرینی با همسران متعدد او برایش رقم می‌خورد... دیگران باورش نمی‌کنند. ـ این بار با قلبی مجروح تر از گذشته راهی لواسان می‌گردد. با ...
میگل
میگل میگل به ساعتش نگاه کرد و فرو ریخت. دیگر چیزی نمانده بود زنگ بخورد، اگر همین الان هم می‌رفت باز دیر شده بود، چه برسد به این که صبر کند هوا صاف شود. در دلش گفت: وای دیرم شد. یوسف با نگاهی گرم تا اعماق جان میگل نفوذ کرد: این چتر را بگیرین و سریع خودتان را برسانید. میگل گفت: ...
مشاهده تمام رمان های مریم عباس‌زاده
مجموعه‌ها