زمانی که فرشته وارد زندگیمان شد، با خود اندیشیدم که دیوی وارد حریم ما شده، اما با گذشت زمان متوجه آن شدم که فرشته واقعا فرشته است. الان که به گذشته نگاه میکنم زندگیم سرتاسر، دستخوش حوادث بوده است. چرا روزگار چنین سر ناسازگاری با من داشته است.
۱۷ رمان
منیر مهریزیمقدم، نویسنده ایرانی است و نامش با آثاری شناخته میشود که به روابط انسانی، خانواده و تجربه اجتماعی نزدیکاند. زندگی و کار او نشان میدهد ادبیات چطور میتواند از تجربهای شخصی، تاریخی یا فرهنگی به روایتی ماندگار برسد.
مسیر نویسندگی او با توجه به انسان و موقعیت شکل گرفته است. در آثارش شخصیتها فقط برای پیش بردن ماجرا نیستند؛ آنها با ترس، آرزو، شکست، ایمان یا انتخابهایی روبهرو میشوند که به متن عمق میدهد.
از آثار یا زمینههای شناختهشده او میتوان ...
بیوفا
شبیه نسیمی، نه! بادی که از راه میرسد،
و کنار میزند خاکستری را،
که پنهان کرده آتش را،
از راه رسید... وقتی که زمانش نبود!
پایان هر چیز،
همیشه خوب تمام نمیشود،
اما اینبار شده بود... خیلی هم خوب شده بود.
شبه برهم زدن بازی کودکان است،
او، با آمدنش جرزنی کرد و درهم ریخت،
هرآنچه با نبودنش شکل گرفته ...
ساحل آرامش
روی اولین صندلی نشست و به فرش خیره شد. حال زاری داشت. برادری که از هرزگی خواهرش شنیده. یعنی یک فاجعه اسفبار. ناگهان فریادی بلند کشید. یاعلی. و با دو دست سرش را گرفت. دوباره صدای گریه بلند مامان برخواست و بهنوش با گریه از آشپزخانه بیرون آمد و با لیوان آب به بهزاد نزدیک شد.
ـ بهزاد جان. خودت را ...
آتش کینه
ماه من غصه چرا؟ تو مرا داری و من هر شب و روز، آرزویم همه خوشبختی توست.
ماه من غم و اندوه اگر هم روزی، مثل باران بارید، یا دل شیشهایت از لب پنجره عشق به زمین خورد و شکست، با نگاهت به خدا چتر شادی واکن که خدا هست خدا...
یاسمن
چارهای نداشت خاموشی سالن کمک بزرگی برایش بود. به محض لغزاندن انگشتانش به روی تارها صدای دست زدن بلند شد. نور چراغهای بیرون سایهها را نشان میداد. پوریا دستش را به نشانه تشکر بالا برد و سپس بسیار ماهرانه و لطیف شروع به نواختن کرد. یک آهنگ ملایم را حدود 5 دقیقه بدون خواندن نواخت و کمکم صدای هو.. هو ...
مدارا
عاشق شدن خیلی سخت نیست و شاید هرکسی از پس آن بربیاید. دلی میخواهد چون پرنده که رهایش کنی در آسمان عشق بیمهابا.اما نگهداری عشق آنهم برای سالیان کار هرکسی نیست پرندهای میخواهد خستگیناپذیر در آسمان عشق.من عاشق دلخسته بودم و عاشق دلخسته داشتم تبی تند از عشق که به همان تندی خاموش شد.اما اکنون تو را میبینم که به ...