رمان ایرانی

عاشق شدن خیلی سخت نیست و شاید هرکسی از پس آن بربیاید. دلی می‌خواهد چون پرنده که رهایش کنی در آسمان عشق بی‌مهابا.اما نگهداری عشق آن‌هم برای سالیان کار هرکسی نیست پرنده‌ای می‌خواهد خستگی‌ناپذیر در آسمان عشق.من عاشق دل‌خسته بودم و عاشق دل‌‌خسته داشتم تبی تند از عشق که به همان تندی خاموش شد.اما اکنون تو را می‌بینم که به سختی دل می‌بندی و با زخمی بر دل به راحتی دل نمی‌سپاری و می‌دانم که امروز من و تو می‌تواند پختگی عشق را به تصویر کشد اگر دل به دریا زدن را فراموش نکرده باشیم. تنها کمی صبوری می‌خواهد و مدارا.

شادان
9789642919796
۱۳۹۲
۵۵۹ صفحه
۱۲۷۱ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده منیر مهریزی‌مقدم
۱۷ رمان منیر مهریزی‌مقدم، نویسنده ایرانی است و نامش با آثاری شناخته می‌شود که به روابط انسانی، خانواده و تجربه اجتماعی نزدیک‌اند. زندگی و کار او نشان می‌دهد ادبیات چطور می‌تواند از تجربه‌ای شخصی، تاریخی یا فرهنگی به روایتی ماندگار برسد. مسیر نویسندگی او با توجه به انسان و موقعیت شکل گرفته است. در آثارش شخصیت‌ها فقط برای پیش بردن ماجرا نیستند؛ آن‌ها با ترس، آرزو، شکست، ایمان یا انتخاب‌هایی روبه‌رو می‌شوند که به متن عمق می‌دهد. از آثار یا زمینه‌های شناخته‌شده او می‌توان ...
دیگر رمان‌های منیر مهریزی‌مقدم
مرهم
مرهم شاید انتخاب شخص، زمان و مکان در عشق و گرفتار شدن به درد عاشقی به انتخاب خودم نبوده و نباشد- که نیست اما لااقل می‌توانم مراقب باشم تا در رابطه عاشقانه، بازیچه کسی نگردم و عشق را تا بدانجا محترم و عزیز بشمارم که حرمت و شخصیت‌ام در آن رابطه حفظ شود. نه وسعت آسمان و نه گستره زمین برای ...
هم‌راز
هم‌راز زمانی که فرشته وارد زندگی‌مان شد، با خود اندیشیدم که دیوی وارد حریم ما شده، اما با گذشت زمان متوجه آن شدم که فرشته واقعا فرشته است. الان که به گذشته نگاه می‌کنم زندگیم سرتاسر، دستخوش حوادث بوده است. چرا روزگار چنین سر ناسازگاری با من داشته است.
پارسا
پارسا کم‌کم نوای آهنگ، محیط را گرم کرد. اغلب پدر و مادرها نشستند و جوان‌ها کم‌کم جفت رقص‌شان را پیدا کرده و رقص شروع شد. شهره که از اول شب خودش را به پارسا چسبانده بود، دست او را گرفت و جزو اولین زوج رقصنده بودند. پارسا ظاهرا با شهره بود ولی همه‌ی حواسش با نگرانی به سمت رویا بود، از ...
آتش کینه
آتش کینه ماه من غصه چرا؟ تو مرا داری و من هر شب و روز، آرزویم همه خوشبختی توست. ماه من غم و اندوه اگر هم روزی، مثل باران بارید، یا دل شیشه‌ایت از لب پنجره عشق به زمین خورد و شکست، با نگاهت به خدا چتر شادی واکن که خدا هست خدا...
شب آفتابی
شب آفتابی اگر چه امروز با روزهایی که من جوان بودم تفاوتی پیدا کرده به اندازه قرن‌ها ولی سرگذشت آدم‌ها و عشق و حتی نفرت‌شان همیشه تکرار مکررات است. این روایت‌ها دیگر مادر و دختر نمی‌شناسد مثل اینکه هر کس آینه دیگری است و هر دختری می‌تواند از فصه ناگفته مادرش بیاموزد. زندگی پر است از نتاقض‌ها و ناشناخته‌ها درست مثل وجود ...
مشاهده تمام رمان های منیر مهریزی‌مقدم
مجموعه‌ها