رمان ایرانی

ماندانا

مادر با صدای بلند آب و پنبه طلبید، احد کیف خود را باز کرد وسایل پانسمان را خارج کرده و هنگامی که دختر جوان با آب و پنبه نزدیک شد در یک نگاه او را شناخت. نزدیک بود کنترل خود را از دست بدهد و آب را روی پسر مجروح بریزد اما پیش از آن که دختر جوان و خانم همسایه متوجه شدند بر خود مسلط شد و به تمیز کردن صورت جوان مشغول شد و با جملاتی تسلی‌بخش به جوان اطمینان داد که زخم‌هایش سطحی است و جای نگرانی وجود ندارد. پانسمان لب و بینی او به پایان رسید که جوان لب باز کرد و گفت: ـ مادرش را به عزایش می‌نشانم تا دیگر کسی جرات نکند به ناموس مردم چشم بد داشته باشد.

پگاه
9789641153436
۱۳۸۹
۴۸۸ صفحه
۱۱۳۷ مشاهده
۰ نقل قول
نسخه‌های دیگر
فهیمه رحیمی
صفحه نویسنده فهیمه رحیمی
۲۹ رمان فهیمه رحیمی، رمان‌نویس ایرانی، از چهره‌های شناخته‌شده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. او در تهران به دنیا آمد و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبان‌های مختلف گره خورده است. مسیر کاری او با نوشتن رمان‌های عامه‌پسند و پرمخاطب پس از انقلاب شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرم‌کننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغه‌های شخصی او تبدیل شوند. شهرت او بیش از همه با «بازگشت به خوشبختی»، «پنجره»، «ماندانا» و رمان‌های ...
دیگر رمان‌های فهیمه رحیمی
باران
باران
رز کبود
رز کبود مات و مبهوت چشم به دهان پسرعمو رسول دوخته بود که داشت با آب و تاب خبر معاون سیاسی شدن آقا نعیم را تعریف می‌کرد و از او متعجب‌تر خانم و آقای رازقی بودند که با نگاه ناباور خود به رسول چشم دوخته بودند. نعیم و معاون سیاسی! رسول وقتی از سخن بازایستاد رو به عمویش کرد و پرسید: ـ ...
حرم دل
حرم دل حرف من اینه که نمی‌خوام دیگه تو این خونه زندگی کنم. دلم می‌خواد برم شهرستان. حرف آخر اینه که می‌خوام تنها باشم و در تنهایی به زندگی خودم فکر کنم.
همیشه با تو
همیشه با تو با تو بوده‌ام همیشه و در همه جا با تو نفس کشیده‌ام، با چشمان تو دیده‌ام مرا از تو گریزی نیست چنان که جسم را از روح و زمین را از آسمان و درخت را از آفتاب تو دلیل حیات من بوده و هستی و چنان با این دلیل زیسته‌ام که باور کرده‌ام علت بودن من، تو هستی پاسخ من به پایان و آغاز زندگی این است: «همیشه با تو»
مشاهده تمام رمان های فهیمه رحیمی
مجموعه‌ها