گرشا با ترس و اضطراب نگاه کرد و مثل همه دید که چطور راه ورودی در چشم بر همزدنی در هم فرو ریخت و تبدیل به گودالی عمیق و مرگبار شد که حریصانه چشمبهراه لغزش آنها بود تا یکییکی در آغوش سرد و تاریک و نیستیبخش خود بگیردشان و نابودشان کند.
۳۳ رمان
نیلوفر لاری، نویسنده ایرانی رمانهای داستانی و عامهپسند، از چهرههای شناختهشده ادبیات و فرهنگ معاصر یا کلاسیک است. درباره جزئیات زندگی او اطلاعات عمومی قطعی محدودی در دسترس است و نامش با بخشی از حافظه خوانندگان در زبانهای مختلف گره خورده است.
مسیر کاری او با نوشتن رمانهای بلند فارسی و روایتهای عاطفی و اجتماعی شکل گرفت. همین مسیر باعث شد آثارش فقط یک تجربه سرگرمکننده نباشند و به تصویری از زمانه، جامعه و دغدغههای شخصی او تبدیل شوند.
شهرت او بیش ...
مزایده 1 قلب شکسته
هنوز هم صدایش توی گوشهایم میپیچد: «تو خیلی ماهی، هیوا!»
اگه من ماه بودم پس چرا اینقدر زود تو شب چشمهاش افول کردم؟ نکنه خورشید وجود خواهرم حوری، این درخشش آنی رو زیر پرتو شعاع فروزان و خیرهکننده خود محو و ناپدید کرده؟ شاید... فقط از من... از شیطنتهام خوشش میآد! فقط تا همین حد! نه بیشتر!...
از عشق گریزانم
زکی! زده بود دمار از روزگار ماشین من درآورده بود و یه خسارت چند میلیونی گذاشته بود روی دستم، تازه دو قورت و نیمش باقی بود.
ماموریتش تموم شده بود. دیگه باید میرفت. با این کارش بهقدر کافی تونسته بود حال منو جا بیاره. پس دیگه واسه چی بمونه و خودشو مضحکهی دست عام کنه؟
وقتی داشت میرفت، بدون اینکه یه ...
تقدیر این بود که
باد سردی وزیدن گرفت و چند برگ زرد پاییزی روی قبرها را پوشاند. همراه با صدای کلاغها که از دور شنیده میشد قلبهامان با تپش سوزناکی مرثیهسرایی میکرد، مرثیهای غمگین برای مرگ مادر.
دنیای من ریحان
اگر یکم زودتر جنبیده بودم طبقه بالا هم مال خودمون میشد. از روزی که با خبر شدیم دیگر ویلای دوطبقهای که در آن ساکن هستیم به فروش رفته است این جمله را بیش از صد مرتبه از او و پدر شنیده بودم.
از لج تو
دندان به هم سایید و با لج گفت:«اگه قدرشو میدونستی حالا نه فقط پسرعموت همه کست بود... چی بگم که از بیلیاقتیت از دستمون پرید!» عصبانی و برافروخته از حرفهای گزنده مادر، با دلخوری گفتم:«همچین آش دهنسوزی هم نبود! مگه کجا رفته؟ یا رفته شمال یا رفته اروپا... فوق فوقش دو هفته دیگه برمیگرده! چقدر بیخودی شلوغش میکنین مامان؟» صاف ...