توی کوچه جا به جا «سرعتگیر» درست کرده بودند. بالشتکهایی از سطح کوچه بالا آمده بود. امیر فرمان را سفت چسبیده بود. ژیان از سرعتگیرها بالا میرفت، میافتاد پایین، درق و دروق تلق و تلوق صدا میکرد.
ـ خدا کند ماشین مردم نشکند.
۲۳ رمان
هوشنگ مرادی کرمانی نویسنده ایرانی و از مهمترین چهرههای ادبیات کودک و نوجوان فارسی است. او در منطقه کرمان به دنیا آمد و با داستانهایی شناخته شد که زندگی کودکان، فقر، روستا و طنز انسانی را به هم پیوند میزنند.
شهرت او بیش از همه با «قصههای مجید» گره خورده است؛ مجموعهای که با شخصیت مجید و بیبی، بخشی از حافظه چند نسل خوانندگان و بینندگان ایرانی شد. این داستانها سادهاند، اما سادگیشان با دقت و عاطفه ساخته شده است.
مرادی کرمانی ...
بچههای قالیبافخانه
من دلم ور زن و بچهات میسوزه. چند روز هم فرصت میدم، برو هر جوری هست یه چیزی بفروش. بیا پول اینها رو بده. صد تومن به مم جعفر بده بابت پول خرش، چهل تومن هم بده به عبدالله، ده تومن هم بده به من که ازشون رضایت بگیرم. والسلام و نامه تمام.
کبوتر توی کوزه
پیرزن پارچه سفید روی سرش میاندازد شادی میکند، برای خودش هلهله میکند و کل میکشد و چند بار با عصا روی کوزه میزند. نویسنده با هر ضربه کوزه را بیشتر به آغوش میکشد و حالش بدتر میشود. دست روی قلبش میگذارد، پیچ و تاب میخورد صدای رعد و برق باران کوزه از دست نویسنده میافتد، میشکند. صحنه تاریک میشود. ...