۲۶ رمان
جواد مجابی شاعر، نویسنده، طنزپرداز، منتقد هنری و روزنامهنگار ایرانی است. او در قزوین به دنیا آمد و از چهرههایی است که هم در ادبیات و هم در نقد هنرهای تجسمی حضوری جدی داشته است.
مجابی نویسندهای چندشاخه است؛ شعر نوشته، رمان و داستان منتشر کرده، طنز اجتماعی کار کرده و درباره نقاشی و هنر معاصر ایران نوشته است. این گستردگی باعث میشود او را نتوان فقط در یک قالب محدود کرد.
در آثار داستانی و طنز او، نگاه انتقادی به جامعه ...
در این هوا
در این هوا یک رمان و داستان کارگردان و گروه بازیگرانی است که گردهم آمدهاند تا نقش دیگری را ایفا کنند، و پس از آن باز خود باشند و همه چیز را در چنگ خود داشته باشند، غافل از اینکه بازیخوردة بازی خویشاند و دانسته و ندانسته به بازی واداشته شدهاند. این کتاب زندگی و بازیهای ناگزیرش را تصویر ...
بنفشههای سراشیب
سحر شده است، از شبگردی برمیگردم. راهم شمالی است، از «ارنبویه» میگذرم، باد «آذرین» گزنده و پرسوز میوزد، نیمرخ یخزدهام را برش میدهد. به آسمان نگاه میکنم باد سقف سیاه و چرب بالای سر را نخنما کرده است. آذرین از شمالشرقی میوزد، شهر را، درختهایش را، پنجرهها، آنتنها، سیمها و بادگیرهایش را کج میکند، مردم، گیاه و چارپا را خم ...
عین حب نبات
پیش از اختراع تلویزیون ما اینقدر در محاصره جنازههای جهانی و اجساد تاریخی نبودهایم. شاید آزار طلبی عمومی، ما را صاحب رسانهای کرده، که صبحانهمان را ضمن درگیری با جنگ و زلزله و سیل کوفت میکنیم، ناهار را در هجوم توطئههای کثیف جهانخوران و دسائس جنایتکاران ناشناخته میلمبانیم و شام را صرف میکنیم طوری که تا زانو در خون کودکان ...
نیشخند ایرانی (گزینه داستانها و یادداشتهای طنزآمیز و طرحهای هجایی کاتب) مجموعه داستان
این کتاب شامل گزینهای از چهار کتاب شامل یادداشتهای آدم پرمدعا، آقای ذوزنقه، یادداشتهای بدون تاریخ شب نگارهها میباشد. این کتاب یادآور روزها و سالهایی است که در آن مردم و وطن را عاشقانه نگریسته و مومنانه تصویر کردهام. به تو تقدیم میکنم که آن روزها هنوز یه دنیا نیامده بودی، حالا که مخاطب من شدهای حرفهای دیگری هم با ...
از قلعه تا سرحد
چکاوک روی نزدیکترین شاخه گردو نشسته بود. هویی زد. آقا دستی تکان داد. پرنده نپرید.
پرسیدم:چکاوک است؟
آقا گفت: چه میدانم
چکاوک دوباره هویی زد، یقین کردم چکاوک است که میگفتند فال بد میزند.
گفتم اگر چکاوک نیست ، پس چه مرغیست؟
چه میدانم، حوصله داری پسر؟
آقا روزنامه میخواند، چکاوک هو میزد،من گرسنه بودم، باغ داغ بود.
صدای موتور آمد، جیپ بود ، ایستاد.