۲۷ رمان
ولادیمیر ناباکوف نویسنده روسی-آمریکایی و از برجستهترین نثرپردازان قرن بیستم است. او در سنپترزبورگ به دنیا آمد، پس از انقلاب روسیه مهاجرت کرد و بخش مهمی از زندگی و کار ادبیاش در اروپا و آمریکا گذشت.
ناباکوف به چند زبان مسلط بود و همین چندزبانی در ظرافت نثر و بازیهای زبانی آثارش دیده میشود. او نویسندهای است که به جزئیات، خاطره، فریب روایت و زیبایی جملهها حساسیتی کمنظیر دارد.
شهرت جهانی او بیش از همه با «لولیتا» گره خورده است، اما آثاری ...
سرزمین دروغین
ولادیمیر ناباکوف نویسنده رمان و داستان کوتاه، مترجم و منتقد چند زبانه روسی آمریکایی بود. وی اولین شعرش را در زمان 15 سالگی نوشت و قبل از فارغالتحصیلی از مدرسه تنیشف، 2 جلد کتاب شعر چاپ کرد. ناباکوف تحصیلات خود را در دانشگاه کمبریج گذراند و چند سال پس از تبعید اجباری در اروپا، در سال 1940 به آمریکا رفت ...
دعوت به مراسم گردنزنی
دعوت به مراسم گردنزنی، روایت ابتذالی سازمان یافته است که هدف غاییش سلب هویت از انسان کنونی است. سین سیناتوس (نامی که هر شخص ممکنی را به ذهن میآورد) همچون انسانی صاحب هویت، زندانی چنین نظامی است. نظامی سراپا صحنهسازی شده، رنگآمیزی شده و باسمهای که کوچکترین «هستی» مستقلی را برنمیتابد و همه را یکسان، یکدست و بیرمز و راز ...
ماری
ماری رمان عاشقانهای است که ولادیمیر ناباکوف به یاد وطن از دست رفتهاش روسیه نوشت. موضوع رمان ماجرای سالهای نوجوانی ناباکوف است. نویسنده در مقدمه شرح میدهد که صحنههایی از رمان در عالم واقع اتفاق افتاده است و صحنههایی نیز آفریده خیال نویسنده است. ناباکوف با انتشار ماری بود که به عنوان نویسندهای مدرن و با قریحه معروف گردید.
شاه بیبی سرباز
این جانور چموش (شاه، بیبی، سرباز) از همه رمانهایم بیخیالتر است. تبعید تنگدستی غم غربت تاثیری بر نگارش تودرتو و پرشور و جذبه آن نداشته است. طرح اولیهاش تابستان 1927 در سواحل ماسهای خلیج پومرانیا شکل گرفت. رمان را زمستان همان سال در برلین نوشتم و تابستان 1928 تکمیل کردم. اوایل اکتبر 1928 در برلین با نام کارول، داما، والت ...
ناتاشا
ناتاشا روی پلهها با همسایهاش، بارون وولف، ساکن آن طرف سرسرا برخورد کرد. کمابیش کاهلانه از پلههای لخت چوبی بالا میرفت. دستش را با ملایمت روی نردههای پلکان میکشید و به نرمی از میان دندانها سوت میزد. «با این عجله کجا میری ناتاشا؟»
«داروخانه، که نسخه پدر رو بپیچم. دکتر الان اینجا بود. پدر بهتره.»
«آه، این خبر خوبیه.»