رمان خارجی

هالیوود

(Hollywood)

((من عاشق اینم که ملت برام مجانی کار کنن! من عاشقشم! )) ((ولی... این درست نیست... اینا چند ماه کار کردن! بالاخره باید یه چیزی بهشون بدی! )) ((خیلی خب، من بهشون 15 هزارتا... )) ((نه،‌15 هزارتا برای جفتشون... )) ((ولی این غیر ممکنه... )) ((هیچی غیر ممکن نیست... )) به من نگاه کرد: ((این یارو کیه؟ )) ((نویسنده فیلم‌نامه‌ست. )) ((این که یه پیرمرده. پاش لب گوره. ده هزار دلار از دستمزدش کم می‌کنم... )) ((نه،‌ حساب و کتاب ایشون با منه... )) ((پس من ده‌تا از تو کم می‌کنم و تو هم ده‌تا از این کم کن. ))

چشمه
9789643627218
۱۳۹۰
۳۰۰ صفحه
۱۶۵۹ مشاهده
۲ نقل قول
چارلز بوکفسکی
صفحه نویسنده چارلز بوکفسکی
۸ رمان چارلز بوکفسکی شاعر و نویسنده آمریکایی است؛ با نثری خشن، بی‌پرده و ضدزرق‌وبرق از حاشیه‌های زندگی شهری نوشت. او با آندرناخ، آلمان پیوند دارد و همین زمینه، مستقیم یا غیرمستقیم، در نوع نگاه و جهان روایی او دیده می‌شود. آثار او از بارها، اتاق‌های ارزان، کارهای موقت، تنهایی و میل به فرار ساخته شده‌اند. بوکفسکی زبان را عمدا ساده، تلخ و گاهی بی‌ادب نگه می‌دارد تا فاصله ادبیات رسمی با زندگی حاشیه‌ای را بشکند. جذابیت او از صداقت خشن و صدای ضدقهرمانانه‌اش می‌آید؛ صدایی ...
دیگر رمان‌های چارلز بوکفسکی
عامه پسند
عامه پسند روز بعد باز دوباره برگشته بودم دفتر. احساس بیهودگی می‌کردم و اگر بخواهم رک حرف بزنم حالم از همه چیز به هم می‌خورد. نه من قرار بود به جایی برسم نه کل دنیا . همه ما فقط ول می‌گشتیم و منتظر مرگ بودیم. در این فاصله هم کارهای کوچکی می‌کردیم تا فضاهای خالی را پر کنیم. بعضی از ما حتی ...
ناخدا برای ناهار رفته و ملوانان کشتی را تسخیر کرده‌اند
ناخدا برای ناهار رفته و ملوانان کشتی را تسخیر کرده‌اند ... اما درد باعث نوشتن نمی‌شود، بلکه نویسنده مسبب آن است...
1000 پیشه
1000 پیشه یکهو اتاق پر از نور شد و صدای تلق‌تلق و غرش آمد. خط ریل قطار درست هم‌سطح پنجره اتاقم بود. مترو هم آنجا ایستاده بود. ردیف چهره‌های نیویورکی برگشته بودند و نگاهم می‌کردند. قطار چند لحظه ایستاد و دوباره راه افتاد. همه جا تاریک بود. دوباره اتاق پر از نور شد. به چهره‌ها نگاه کردم، این تصویر مثل وهمی از ...
ساندویچ ژامبون
ساندویچ ژامبون اولین چیزی که یادم می‌آید، مخفی بودن زیر چیزی‌ست. زیر یک میز. من پایه میز را می‌دیدم. پای آدم‌ها را، و بخشی از رومیزی را که آویزان بود. آن زیر تاریک بود و من آن زیر بودن را دوست داشتم. به گمانم در آلمان بودیم. و من یک یا دو سال بیشتر نداشتم. سال 1922. من زیر میز حس خوبی ...
مشاهده تمام رمان های چارلز بوکفسکی
مجموعه‌ها