۸ رمان
چارلز بوکفسکی شاعر و نویسنده آمریکایی است؛ با نثری خشن، بیپرده و ضدزرقوبرق از حاشیههای زندگی شهری نوشت.
او با آندرناخ، آلمان پیوند دارد و همین زمینه، مستقیم یا غیرمستقیم، در نوع نگاه و جهان روایی او دیده میشود.
آثار او از بارها، اتاقهای ارزان، کارهای موقت، تنهایی و میل به فرار ساخته شدهاند.
بوکفسکی زبان را عمدا ساده، تلخ و گاهی بیادب نگه میدارد تا فاصله ادبیات رسمی با زندگی حاشیهای را بشکند.
جذابیت او از صداقت خشن و صدای ضدقهرمانانهاش میآید؛ صدایی ...
عامه پسند
روز بعد باز دوباره برگشته بودم دفتر. احساس بیهودگی میکردم و اگر بخواهم رک حرف بزنم حالم از همه چیز به هم میخورد. نه من قرار بود به جایی برسم نه کل دنیا . همه ما فقط ول میگشتیم و منتظر مرگ بودیم. در این فاصله هم کارهای کوچکی میکردیم تا فضاهای خالی را پر کنیم. بعضی از ما حتی ...
1000 پیشه
یکهو اتاق پر از نور شد و صدای تلقتلق و غرش آمد. خط ریل قطار درست همسطح پنجره اتاقم بود. مترو هم آنجا ایستاده بود. ردیف چهرههای نیویورکی برگشته بودند و نگاهم میکردند. قطار چند لحظه ایستاد و دوباره راه افتاد. همه جا تاریک بود. دوباره اتاق پر از نور شد. به چهرهها نگاه کردم، این تصویر مثل وهمی از ...
هالیوود
((من عاشق اینم که ملت برام مجانی کار کنن! من عاشقشم! ))
((ولی... این درست نیست... اینا چند ماه کار کردن! بالاخره باید یه چیزی بهشون بدی! ))
((خیلی خب، من بهشون 15 هزارتا... ))
((نه،15 هزارتا برای جفتشون... ))
((ولی این غیر ممکنه... ))
((هیچی غیر ممکن نیست... )) به من نگاه کرد: ((این یارو کیه؟ ))
((نویسنده فیلمنامهست. ))
((این که یه پیرمرده. پاش لب ...
اعترافات مردی چنان دیوانه که با حیوانات میزیست
با اتوبوس به بخش خیریه بیمارستان میرفتم و همانطوری هم برمیگشتم. بچههای توی اتوبوس به من خیره میشدند و از مادرهاشان میپرسیدند: «اون آقاهه چشه؟ مامان، چه بلایی سر صورت اون آقاهه اومده؟» و مادرشان هم ساکتشان میکرد، هیشششششش! آن «هیشششششش» از هر توهینی بدتر بود!