رمان خارجی

اعترافات مردی چنان دیوانه که با حیوانات می‌زیست

(Confessions of a man insane enough to live with beasts)

با اتوبوس به بخش خیریه بیمارستان می‌رفتم و همان‌طوری هم برمی‌گشتم. بچه‌های توی اتوبوس به من خیره می‌شدند و از مادرهاشان می‌پرسیدند: «اون آقاهه چشه؟ مامان، چه بلایی سر صورت اون آقاهه اومده؟» و مادرشان هم ساکتشان می‌کرد، هیشششششش! آن «هیشششششش» از هر توهینی بدتر بود!

افق
9786003532212
۱۳۹۵
۶۴ صفحه
۳۶۴ مشاهده
۰ نقل قول
چارلز بوکفسکی
صفحه نویسنده چارلز بوکفسکی
۸ رمان چارلز بوکفسکی شاعر و نویسنده آمریکایی است؛ با نثری خشن، بی‌پرده و ضدزرق‌وبرق از حاشیه‌های زندگی شهری نوشت. او با آندرناخ، آلمان پیوند دارد و همین زمینه، مستقیم یا غیرمستقیم، در نوع نگاه و جهان روایی او دیده می‌شود. آثار او از بارها، اتاق‌های ارزان، کارهای موقت، تنهایی و میل به فرار ساخته شده‌اند. بوکفسکی زبان را عمدا ساده، تلخ و گاهی بی‌ادب نگه می‌دارد تا فاصله ادبیات رسمی با زندگی حاشیه‌ای را بشکند. جذابیت او از صداقت خشن و صدای ضدقهرمانانه‌اش می‌آید؛ صدایی ...
دیگر رمان‌های چارلز بوکفسکی
ساندویچ ژامبون
ساندویچ ژامبون اولین چیزی که یادم می‌آید، مخفی بودن زیر چیزی‌ست. زیر یک میز. من پایه میز را می‌دیدم. پای آدم‌ها را، و بخشی از رومیزی را که آویزان بود. آن زیر تاریک بود و من آن زیر بودن را دوست داشتم. به گمانم در آلمان بودیم. و من یک یا دو سال بیشتر نداشتم. سال 1922. من زیر میز حس خوبی ...
آدم‌کش‌ها
آدم‌کش‌ها 5 داستانی که در این کتاب از هاینریش چارلز بوکفسکی نویسنده آلمانی‌الاصل آمریکایی ترجمه شده‌اند، متعلق به دوره واحدی از کار نویسندگی او هستند و همگی در دهه‌ی 70 میلادی نوشته شده‌اند. زبان بی‌پروا، محیط‌‌های کثیف و شخصیت‌هایی عمدتا برآمده از فقز و تنگ‌دستی، ویژگی‌های مشترک این داستان‌ها هستند. طنز خاص و چشم‌گیر بوکفسکی در جای جای داستان‌ها نمود دارد ...
هالیوود
هالیوود ((من عاشق اینم که ملت برام مجانی کار کنن! من عاشقشم! )) ((ولی... این درست نیست... اینا چند ماه کار کردن! بالاخره باید یه چیزی بهشون بدی! )) ((خیلی خب، من بهشون 15 هزارتا... )) ((نه،‌15 هزارتا برای جفتشون... )) ((ولی این غیر ممکنه... )) ((هیچی غیر ممکن نیست... )) به من نگاه کرد: ((این یارو کیه؟ )) ((نویسنده فیلم‌نامه‌ست. )) ((این که یه پیرمرده. پاش لب ...
عامه پسند
عامه پسند روز بعد باز دوباره برگشته بودم دفتر. احساس بیهودگی می‌کردم و اگر بخواهم رک حرف بزنم حالم از همه چیز به هم می‌خورد. نه من قرار بود به جایی برسم نه کل دنیا . همه ما فقط ول می‌گشتیم و منتظر مرگ بودیم. در این فاصله هم کارهای کوچکی می‌کردیم تا فضاهای خالی را پر کنیم. بعضی از ما حتی ...
مشاهده تمام رمان های چارلز بوکفسکی
مجموعه‌ها