رمان ایرانی

پرنده من

سکوت من گذشته دارد. به خاطر آن بارها تشویق شده‌ام. 7، 8 ساله بودم که دانستم هر بچه‌ای آن را ندارد. سکوت من اولین دارایی‌ام به حساب می‌آمد. . . در طول سال‌هایی که بعد از آن آمد بارها مورد تحسین زن‌های خانواده‌مان قرار گرفتم به خاطر توداری‌ام. به خاطر رازداری‌ام. خیلی زود فهمیدم که به یک صندوقچه می‌مانم با دری کیپ و پر راز. امیر از سکوت‌های من کلافه می‌شد. سکوت من او را می‌ترساند. کم‌کم عادت به پرحرفی پیدا کردم حتی در مواقعی که لازم نبود. سال‌ها بعد یاد گرفتم که حرف می‌تواند حتی مخفی‌گاهی بهتر از سکوت باشد.

مرکز
9789643056704
۱۳۹۰
۱۴۴ صفحه
۱۹۵۴ مشاهده
۴ نقل قول
نسخه‌های دیگر
صفحه نویسنده فریبا وفی
۱۳ رمان فریبا وفی، نویسنده ایرانی است و نامش با آثاری شناخته می‌شود که به زن، خانه، سکوت، مهاجرت درونی و زندگی روزمره نزدیک‌اند. در معرفی او، بهتر است به جای جمله‌های کلیشه‌ای، به همان کیفیتی نگاه کنیم که خواننده را به کتاب‌هایش برمی‌گرداند. مسیر کار او نشان می‌دهد ادبیات همیشه یک شکل ندارد. گاهی از فانتزی و هیجان می‌آید، گاهی از نمایش و تجربه اجتماعی، و گاهی از رمان‌های پرخواننده‌ای که بی‌واسطه با مخاطب حرف می‌زنند. از آثار یا زمینه‌های شناخته‌شده او می‌توان ...
دیگر رمان‌های فریبا وفی
ترلان
ترلان ترلان سرش را تکان می‌دهد. به همین سادگی کلمات محکم و آشنای زندگی‌اش بی‌مصرف شده بودند. به درد نوشتن انشای سوزناک می‌خورند ولی به کار توضیح زندگی جدیدش نمی‌آمدند. زندگی‌اش عوض شده بود و کلماتش نه. کلمات عاریه‌ی جدیدی را در اختیارش گذاشته بودند اما آن‌ها مثل مورچه‌های سیاه از سر و رویش بالا می‌رفتند، گوشت تنش را گاز می‌گرفتند ...
بی‌باد بی‌پارو
بی‌باد بی‌پارو تازه‌ترین مجموعه داستان‌ فریبا وفی شامل 12 داستان است که درون‌مایه بسیاری از آن‌ها به هم نزدیک است. جهان وفی مملو از اتفاق‌های به ظاهر بی‌اهمیتی‌ است که منشا هراس، ناکامی و در نهایت تحول شخصیت‌های او می‌شود. در همه داستان‌های این کتاب رها بودن و تلاش بر پیدا کردن امنیت است که از عناصر تکرارشونده متن‌هاست. آدم‌ها بیش از ...
رویای تبت
رویای تبت امشب همان شب بود شیوا. حالا می‌فهمم آن روز از آمدن چنین شبی واهمه داشتی و من آن را به خونسردی و بی‌اعتنایی‌ات نسبت می‌دادم. همیشه فکر می‌کردم آمادگی روبرو شدن با واقعیت را داری. می‌گفتی اگر نادیده‌اش بگیری باید تاوان بدهی. روی حرفت با من بود. نمی‌توانستم واقع‌بین باشم. خیالاتی بودم. هنوز به دروغ بودن چیزی که پیش آمده ...
رازی در کوچه‌ها
رازی در کوچه‌ها درخت مثل خود آذر است، شوخ و شنگ و دیوانه. از مدت‌ها پیش پیله کرده‌ام به درخت. شاید هم درخت پیله کرده است به من. بعضی وقت‌ها می‌آید و مثل ولگردی می‌چسبد به دیوار مغرم و همان‌جا از نو سبز می‌شود. آفتاب از هر طرف به آن می‌تابد و درخت انگار یک هوا بلندتر می‌شود. از همه خانه‌های محله می‌شود ...
در عمق صحنه
در عمق صحنه اون وقت منو با خودش برد و بهم گفت که خودش دم در وا میایستد و نمی‌آد تو. آخه اگر شوهرش بفهمه پوست از سرش می‌کنه. بعدم گفت: " کاش عبرت گرفته باشه و سر عقل بیاد و دیگه از این کارها نکنه." اون روز رفتم نشستم پشت اون شیشه. آبجی اشرف بیرون ایستاد و با من نیومد تو. می‌ترسیدم. ...
مشاهده تمام رمان های فریبا وفی
مجموعه‌ها