۱۱ رمان
تورج رهنما نویسنده و مترجم ایرانی است و نامش در پیوند با آثار ادبی منتشرشده به فارسی دیده میشود.
اطلاعات عمومی دقیق درباره تاریخ و محل تولد او به شکل قابل اتکا در دسترس نیست؛ بنابراین این معرفی بر نقش ادبی و فرهنگی او تمرکز دارد.
رهنما در فضایی قرار میگیرد که ترجمه و تألیف برای خواننده فارسی نقش مکمل دارند؛ هر دو راهی برای گسترش افق خواندناند.
کار مترجم و نویسنده در چنین جایگاهی فقط انتقال متن نیست؛ انتخاب اثر و زبان ...
زیر سقفهای کاغذی (انسانها چهرهها صورتکها) مجموعه داستان
جای تردید نیست: ما زیر «سقفهای کاغذی» زندگی میکنیم، زیر سقفهایی که هر لحظه خطر فرو ریختن آنها وجود دارد. این، سرنوشت بیش از نیمی از مردم جهان، به ویژه ساکنان کشورهای جهان سوم است. زیر سقفهای کاغذی آدمیان نیز از جنس کاغذند: سفیدند، زمانی که زاده میشوند، سیاهاند.
هنگامی که جهان را تزک میکنند. فاصله بین این دو نقطه ...
حق با شاخ نبات است
«زمانی که اروپا از خواب غفلت بیدار شد، شما چه میکردید؟»
«میگذاشتم ریشم بلند شود!»
«به چه منظوری؟»
«که بانوان حرمسرا با آن بازی کنند؟»
«آیاا از اعمالتان پشیمان نیستید؟»
«من که گناهی نکردهام.»
رویاهای ما به دو شکل ظاهر میشوند: یکی در خواب، یعنی در جایی که نمیتوان عناصر آنها را بازشناخت، آنها را تنظیم کرد و به آنها ...
کارناوال در شهر بزرگ (گزینه اشعار)
به کوچه میخرامی، گلی در آستینت.
مگر چه گفته امروز دوباره فالبینت؟
به کوچه میخرامی چو عطر یاس در باغ،
بنفشه در یسارت، بنفشه در یمینت.
به کوچه میخرامی، خبر نداری افسوس.
چه چشمها که در راه نشسته در کمینت.
چه جویبار نرمیست میان کوچهساران.
نگاه دلفریبت، سکوت دلنشینت....
در جستجوی صبح در جادههای مهآلود (50 داستان غیر متعارف)
موضوع: درخت. بخشی از انشای یک جوان: «من درختی گوژپشتم، در شورهزار. کوچیدن ابرها را ندیدهام و صدای باران را به ندرت شنیدهام. ما نسلی سوختهایم...» شاگردان، خاموش بودند و معلم پیر، دیده بر پنجره داشت. ناگهان... قطرههای باران، قطرههای باران روی شیشه. معلم لبخند زد و پنجره را نشان داد. لحظهای بعد درختان گوژپشت کمر، راست کردند و خدنگ ...