مجموعه داستان داخلی

فرزندان ایرانیم (مجموع طنز)

...حالا شلوغی و سر و صدا را ول کن و داد و هوار بلندگوها را بچسب. انگار کویتی‌پور و آهنگران با همدیگر مسابقه رو کم کنی گذاشته بودند. از یک بلندگو صدای کویتی‌پور با آن لهجه جنوبی‌اش می‌امد که: سپاه محمد می‌آید، می‌آید و آهنگران از بلندگوی دیگر می‌خواند که: ای لشکر صاحب زمان آماده باش، آماده باش. جمعیت را نگو. انگار صدها آدمیزاد را تو دیگ سفید انداخته باشند و بجوشانند. صدا به صدا نمی‌رسید. مرد و زن و پیر و جوان تو هم میلولیدند و کسی به کسی نبود...

سوره مهر
9789644715334
۱۳۸۵
۲۱۶ صفحه
۶۰۷ مشاهده
۰ نقل قول
داوود امیریان
صفحه نویسنده داوود امیریان
۸ رمان داوود امیریان نویسنده ایرانی ادبیات دفاع مقدس و نوجوان است؛ با روایت‌های طنزآمیز و انسانی از جنگ و نوجوانی شناخته می‌شود. او با کرمان، ایران پیوند دارد و همین زمینه، مستقیم یا غیرمستقیم، در نوع نگاه و جهان روایی او دیده می‌شود. آثار او جنگ را فقط از زاویه شعار و حماسه رسمی نمی‌بینند؛ آدم‌های کوچک، ترس‌ها و شوخی‌ها هم در متن حضور دارند. امیریان از طنز برای نزدیک کردن تجربه دشوار جنگ به خواننده جوان استفاده می‌کند. او در ادبیات نوجوان ایران سهمی ...
دیگر رمان‌های داوود امیریان
لیلی
لیلی
خداحافظ کرخه
خداحافظ کرخه ـ برادر! برادر! بلند شو، نمازت قضا می‌شه‌آ! از خواب پریدم. امدادگری بالای سرم مرا صدا می‌کرد. پرسیدم:‹‹ اینجا کجاست؟›› ـ اینجا سنگر بهداریه. دیشب که خوابت برد، دیدم خسته‌ای بیدارت نکردم. اما حالا نمازت داره قضا می‌شه.
کودکستان آقا مرسل
کودکستان آقا مرسل رزمندگان گردان بلال در دسته‌ها و گروهان‌های مختلف با نظم و ترتیب می‌دویدند. دست‌ها روی سینه و گام‌ها به اندازه برداشته می‌شد. خورشید کم‌کم از پس کوه‌های مشرق در حال طلوع بود و نور درخشان و طلایی‌اش مثل نیزه‌های درخشان در آسمان رها می‌شد. پرندگان سحرخیز پرصدا در آسمان قیقاج میرفتند. بوی خوش گل و سبزه در تپه‌های سرسبز و ...
گردان قاطرچی‌ها
گردان قاطرچی‌ها می‌گن توی جهنم مار غاشیه چنان بلایی سراهالی نامحترم اون جا می‌آره که ملت از دستش به عقب‌های جرار پناه می‌برند. ما هم داریم از دست سیاوش تبریزی به این سرنوشت شوم دچار می‌شیم! یک ذره بچه‌اس! اما کل گردان از دستش بیچاره و عاجز شدن. فوق فوق‌اش 14 سالشه. گیرم خودش ادعا می‌کنه هفده سالشه، هم من و هم ...
کودکستان آقا مرسل
کودکستان آقا مرسل رزمندگان گردان بلال در دسته‌ها و گروهان‌های مختلف با نظم و ترتیب می‌دویدند. دست‌ها روی سینه و گام‌ها به اندازه برداشته می‌شد. خورشید کم‌کم از پس کوه‌های مشرق در حال طلوع بود و نور درخشان و طلایی‌اش مثل نیزه‌های درخشان در آسمان رها می‌شد. پرندگان سحرخیز پرصدا در آسمان قیقاج میرفتند. بوی خوش گل و سبزه در تپه‌های سرسبز و ...
مشاهده تمام رمان های داوود امیریان
مجموعه‌ها