رمان نوجوان

خانجون و بوی ریحون

آلبالو پلوی خانجون. محض عاشق‌های عصبانی و بار خاطری عاشق‌های اخمو و همسران بدخلق... مواد لازم: برنج خیسانده 6 استکان، آلبالوی خوشگل دم گرفته و شکم خالی 4 استکان، شکر 3 ـ 4 استکان، زعفرون ساییده و دم کرده: نصفه استکان، روغن: نه زیاد و نه کم، نمک به مقدار کفایت، دارچین و خلال نارنج برای تزئینش، مرغ یا خروس برای پخت یک دانه تمیزکرده، گذشت و فداکاری نیم وجب اونم محض شیرین کردن کام عاشق‌ها.

حوض نقره
9786001941054
۱۳۹۱
۱۳۲ صفحه
۴۱۵ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده شرمین نادری
۱۰ رمان شرمین نادری نویسنده ایرانی است و نامش بیشتر در حوزه ادبیات کودک و نوجوان دیده می‌شود. اطلاعات عمومی قابل اتکا درباره زندگی شخصی او محدود است؛ پس تاریخ و جزئیات دقیق بدون سند وارد پروفایل نشده است. کار او در فضایی قرار می‌گیرد که برای خواننده کم‌سن، قصه باید هم روان باشد و هم به تجربه‌های نزدیک زندگی وصل شود. در ادبیات کودک، زبان ساده زمانی ارزش دارد که کودک را جدی بگیرد و دنیای او را کوچک‌تر از واقعیت نشان ندهد. نادری از ...
دیگر رمان‌های شرمین نادری
تاریخ ماریخ مستطاب ساعت
تاریخ ماریخ مستطاب ساعت «تاریخ ماریخ مستطاب ساعت» کتابی نوشته شرمین نادری، نویسنده ایرانی است. این اثر در دسته ادبیات داستانی بلند با موضوع کودکان و نوجوانان قرار می گیرد. «تاریخ ماریخ مستطاب» مجموعه ای چهار جلدی است که در جلد یک به داستان «کلاه»، در جلد دوم به موضوع «کفش»، در جلد سوم به داستان «سبیل» و در جلد چهارم خود به موضوع ...
خانجون و خواب شمرون
خانجون و خواب شمرون شب وقتی دل‌شکسته و دماغ سوخته،‌ گوش تا گوش تو پشت بوم، زیر آسمون ردیف شدیم و صدای مخملی دایی که پای شیر می‌خوند،‌ گوشمون رو نوازش کرد و مهتاب مثل یک تصنیف اومد که شب رو قشنگ‌تر کنه، یه دفعه دیدیم یه فانوس عین ستاره‌ای که تو دل شب برق می‌زنه،‌ از بیخ گوشمون بالا رفت و صدای خنده ...
بعد از خواندن پاره نکردیم
بعد از خواندن پاره نکردیم در گذرگاه شب و روزت اگر خار و خسی است، با دو انگشت کرامت بر کن و آزاد باش. بعد از خواندن پاره نکردیم قصه زندگی زنی از خلال نامه‌هایش است. نامه‌هایی صدساله که هنگام تخریب یک ساختمان قدیمی در یک چمدان پیدا شدند. قصه رباب دیده‌بان، زنی ساده و معمولی که در روشنایی شعله تنها چراغ خانه می‌نشست و ...
تاریخ ماریخ مستطاب عینک
تاریخ ماریخ مستطاب عینک عینک پنسی، عینک ته‌استکانی، عینک دسته‌شاخی، عینک لاکی، عینک دندر و عینک چی چی و پیچی... نه، این آخری واقعا اسم عینک نیست، اما خبر داشتی که در روزگار پادشاهان ساسانی، یعنی ۲۵۰۰ سال پیش، همین مردم ایران عینکی اختراع کرده بودند که به پدربزرگ‌های مبتلا به پیرچشمی برای بهتر دیدن، کمک می‌کرد؟ یعنی پدربزرگ شما عینک مخصوص ندارد؟ حالا ...
ماه‌شرف
ماه‌شرف من نشستم روی سنگی، سنگ بزرگی که خیال می‌کنم اصلا برای همین گذاشته بودند توی باغ که وقتی آب می‌اندازند به باغ، باغبان بنشیند و مراقبت کند و خسته هم نشود. خسته بودم من و سرفه‌ام می‌آمد گاهی، اما سردم نبود. صورتم کمی یخ کرده بود، علی‌الخصوص که بادی سرد، نمی‌دانم از کدام طرف باغ می‌آمد؛ گمانم از سمت درخت‌های ...
مشاهده تمام رمان های شرمین نادری
مجموعه‌ها