رمان ایرانی

فصل دل‌سپردن

اگر بخواهیم به دور از خودخواهی نگاه کنم من نیز کمتر از تو تقصیر نداشتم و تو را برای گذار از زندگی سخت خود انتخاب کردم هر چند تو نیز دلایل خودت را داشتی دلایلی غیر از آنچه وانمود می‌کردی. اما تمام این‌ها دلیل نمی‌شود که برای تو سرنوشتی بخواهم همانند آنچه امروز رخ داده است...

شادان
9789642919710
۱۳۹۱
۳۷۶ صفحه
۲۱۴۵ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده مژگان زارع
۷ رمان مژگان زارع نویسنده ایرانی است؛ نام او در میان آثار فارسی‌زبان معاصر دیده می‌شود. او با ایران پیوند دارد؛ همین زمینه در لحن، دغدغه یا مسیر حرفه‌ای او رد مستقیم یا غیرمستقیم گذاشته است. نوشته‌های این حوزه معمولا به تجربه‌های روزمره، رابطه‌های خانوادگی و دغدغه‌های نزدیک به مخاطب فارسی تکیه دارند. در چنین نوشتاری، صمیمیت زبان و وضوح روایت اهمیت دارد؛ متن باید بی‌واسطه با خواننده ارتباط بگیرد. حضور نویسندگانی مانند زارع به تنوع آرام ادبیات فارسی کمک می‌کند. برای مخاطب فارسی، آثار او می‌تواند ...
دیگر رمان‌های مژگان زارع
خواب‌های طلایی
خواب‌های طلایی وقتی بزرگ‌تر می‌شوی انگار پرتابت کرده‌اند میان واقعیت‌های بزرگ‌تر و می‌فهمی که زندگی خیلی اوقات آن‌چه دوست داری و درست می‌پنداری نخواهد شد. گاهی درهم ریختگی‌های اطراف در یک لحظه تو را وا می‌دارد به انتخابی خلاف خواسته‌هایت و در مسیری قرار می‌گیری که در اندک زمان اجبار در انتخاب‌های ناخواسته مجبورت می‌کند بشوی آن کسی که نیستی. حتی گاهی ...
خوشبختی‌های کوچک
خوشبختی‌های کوچک جیغ دختر فرانک تنم را می‌لرزاند. متین، پسر غلامرضا می‌دود به سمت سفره هفت‌سین. بقیه‌شان عین ماهی گلی که از تنگ آب بیرون افتاده بالا و پایین می‌پرند. مهدیه داد و بیداد می‌کند سر بچه‌ها و حالا فرانک و حمیدرضا هم از اتاق بیرون آمده‌اند. بنفشه می‌دود و ماهی گلی را که کف سالن تقلا می‌کند به زحمت برمی‌دارد. لیلا ...
آواز پاییز
آواز پاییز این کتاب روایتگر داستان زندگی مردی به نام حمید است، که در شب بله برونش، خواهرش، که تازه به دنیا آمده، گم می شود. حمید با اینکه مادرش راضی به این ازدواج نبود و فقط به درخواست عبدالحسین خان، تن به این ازدواج داده بود، به ناچار با روشن دختر عمه ی خود، زیر یک سقف می رود. جیران، مادر ...
راز کیارش
راز کیارش وقتی می‌بینی از حریمی دفاع می‌کردی که از درون پوسیده ناامید می‌شوی، می‌چسبی به کار و غرق می‌شوی. بعد درست همان دم آخر که دیگر هیچ دست‌آویزی برای نجات از این پوچی نمانده... درست در همان لحظه‌ای که آدم بودن را فراموش می‌کنی و ترجیح می‌دهی یک ربات متحرک باشی... یک دخترک ساده و خیالباف درست مثل یک پروانه دور ...
مشاهده تمام رمان های مژگان زارع
مجموعه‌ها