رمان ایرانی

به تو مدیونم

باران نم‌نم می‌بارید و الهه خدا را شکر می‌کرد که باز هم می‌تواند همه نعمت‌های دنیا را ببیند و از آن لذت ببرد. کابوسی تمام شده بود که بیش از یک سال بود او را آرام نمی گذاشت. هر رگ باران خشکی و تنهایی شیشه را تر می‌کرد. الهه از تخت پایین آمد و به آرامی پنجره را گشود. با نگاهی درخشان به گنبد چشم دوخت...

گویش نو
9786006382180
۱۳۹۱
۴۱۶ صفحه
۱۵۲۷ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده فائزه حبابی
۱۴ رمان فائزه حبابی از نویسندگان ایرانی است که نامش در فضای ادبیات داستانی و آثار منتشرشده برای مخاطبان جوان‌تر دیده می‌شود. درباره جزئیات زندگی شخصی او اطلاعات عمومی و قابل اتکای زیادی در دسترس نیست؛ بنابراین تمرکز بر خود آثار و جایگاه نویسندگی او مهم‌تر از روایت‌سازی بی‌سند است. نوشته‌های این طیف از نویسندگان معمولا با نیاز مخاطب امروز به روایت روان، شخصیت نزدیک و مسئله قابل لمس همراه است. حبابی در مجموعه نویسندگان معاصر ایرانی قرار می‌گیرد که ادبیات را از فضای رسمی ...
دیگر رمان‌های فائزه حبابی
حسن یوسف
حسن یوسف این کتاب روایتگر ماجرای زندگی ارسلان، پسر یونس یکی از تجار سرشناس فرش های نفیس تبریز است، که چندین حجره در بازار و چندین عمارت زیبا داشت. ارسلان هم که پسر ارشد بود و صاحب تمام مال و اموال پدرش، خلق و خویی کاملا متفاوت با پدرش داشت و منفعت طلب بود و برای رسیدن به قدرت و منفعت از ...
آوای مهر
آوای مهر
به نام عشق دعا کن
به نام عشق دعا کن دست داغ خورشید اقاقیا را به نوازش گرفته بود و اطلسی‌های سفید را در شعاع نورانی نگاه خود، متبلور و درخشنده نشان می‌داد.خودش هم گویی گرمش شده بود و خود را با دستان گرم خود باد می‌زد. باد گرم و کسل کننده شاخه‌ها را تکان می‌داد. اما سکوت ظهر تابستان گواه آرامش بود برای پرنده‌ای که روی شاخه نارون موسیقی ...
قدیسه ابدی
قدیسه ابدی نزدیک در خانه که رسیدم، ریموت را زدم. در به نرمی گشوده شد و ماشین را به داخل پارکینگ هدایت کردم. کمربند ایمنی را با حرص باز کردم و به عقب انداختم. طبق فرمایش آقا معین حق نداشتم قبل از رسیدن به جای مورد نظرم، کمربند ایمنی را باز کنم و امروز، به قدری عصبی بودم که با همه سر ...
نثر روان و کامل کلیله و دمنه
نثر روان و کامل کلیله و دمنه
مشاهده تمام رمان های فائزه حبابی
مجموعه‌ها