خدایان این سرزمین را ترک کردهاند قهرمانان دوران باستان هرکول و پرومته رخت بربستهاند. همسرم هم بهتر دید این زندگی را ترک کند. درست مثل پرل دختر خاخامی از براتیسلاو که عاشق من بود و من هم عاشق او چون خیلی شبیه همسرم پپسی بود...
۱۶ رمان
بهومیل هرابال، نویسنده چکی است و نامش با آثاری شناخته میشود که به طنز، کار، تنهایی، تاریخ و زندگی مردم عادی نزدیکاند. در معرفی او، بهتر است به جای جملههای کلیشهای، به همان کیفیتی نگاه کنیم که خواننده را به کتابهایش برمیگرداند.
مسیر کار او نشان میدهد ادبیات همیشه یک شکل ندارد. گاهی از فانتزی و هیجان میآید، گاهی از نمایش و تجربه اجتماعی، و گاهی از رمانهای پرخوانندهای که بیواسطه با مخاطب حرف میزنند.
از آثار یا زمینههای شناختهشده او میتوان ...
همهی گربههای من
کتاب «همه گربههای من» نوشتهی بوهومیل هرابال اثری شخصی، عمیق و تأملبرانگیز است که در آن نویسنده رابطهی خود با گربههایش را روایت میکند. این کتاب، فراتر از داستانی دربارهی حیوانات خانگی، سفری احساسی به درون روح نویسنده و انعکاسی از عشق، دلبستگی، گناه، مسئولیت و مرگ است. هرابال که در خانهی روستاییاش در کنار گربههایش زندگی میکند، در این ...
تنهایی پر هیاهو جیبی
35 سال است که در کاغذ باطله هستم و این قصه عاشقانه من است. 35 سال است که دارم کتاب و کاغذ باطله خمیر میکنم و خود را چنان با کلمات عجین کردهام که دیگر به هیئت دانشنامههایی درآمدهام که طی این سالها 3 تنی از آنها را خمیر کردهام...
تنهایی پر هیاهو
تنهایی پر هیاهو ماجرای عشق آدمیزاد به کتاب است. اینکه چگونه یک کتاب میتواند برای آدم فراتر از یک کتاب (یک جسمواره) باشد، و ما نیز در مقابل آن، فراتر از یک خواننده و یا مخاطبی گذرا باشیم. راوی مردی به نام هانتا که 35 سال از عمرش را در کاغذ باطله و کار با دستگاه پرس کاغذ سپری کرده ...
بربر نجیب
کتاب «بربر نجیب» اثری یادوارهای و نیمهزندگینامهای از نویسندهی شهیر چک، بهومیل هرابال است که دریچهای متفاوت به زیست هنری در اروپای شرقی میگشاید. این کتاب برخلاف آثار داستانی انتزاعی هرابال، ادای دینی صمیمی و در عین حال تکاندهنده به زندگی و مرگ صمیمیترین دوست او، «ولادیمیر بودینک» است. بودینک هنرمند گرافیک و بنیانگذار مکتب هنری «انفجارگرایی» بود که در ...
نظارت دقیق قطارها
سرباز آنجا دراز کشیده بود و من روبهرویش دراز کشیده بودم. دهانه تفنگ را روی قلبش گذاشتم. راست و چپ را باهم قاتی کرده بودم. اما با امتحان کردن این دست و بعد در آن یکی در مورد امکان نوشتن توانستم مشکلم را حل کنم. ماشه را چکاندم و آتشی که تا اعماق رفته بود یونیفرم او را سوزاند. سرباز ...