رمان ایرانی

امشب می‌روم و درست در همان لحظه‌ای که لال و منگ به نور منعکس شده از پارچ استیل به سقف اتاق خیره مانده و صدای خس خس سینه‌اش گچ دیوار را می‌خراشد، و باز همان 1 قسمت بی‌ارزش مغزش دارد کار می‌کند، آن هم مثل ساعت.بالش را روی صوتش می‌گذارم. فقط چند ثانیه. نه دست پایی برای زدن دارد نه جانی برای کندن.می‌کشمش. هم خودم و هم چمان بانو را. بمیرد برایش بهتر است. برای همه بهتر است. تمام عمر از این لکه ننگ فرار کردی. حالا که عزرائیل زنبیل گذاشته پشت در اتاقت صدا می‌زنی رامین؟ چرا این عشق همیشه جایش می‌سوزد و خونابه پس می‌دهد؟

ققنوس
9786002780508
۱۳۹۲
۱۷۷ صفحه
۳۰۰ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده الهام فلاح
۹ رمان الهام فلاح رمان‌نویس و داستان‌نویس ایرانی است؛ از نویسندگان زن معاصر است که با روایت‌های خانوادگی، اجتماعی و روان‌شناختی خوانده می‌شود. درباره جزئیات زندگی شخصی او داده عمومی و قابل اتکای زیادی در دسترس نیست؛ بنابراین معرفی دقیق‌تر باید بر خود آثار و جایگاه نوشتاری او تکیه کند. در آثار او، زندگی خصوصی و فشارهای بیرونی جدا از هم نیستند؛ رابطه‌ها، خاطره‌ها و انتخاب‌ها بار اصلی روایت را می‌سازند. زبان فلاح معمولا بر جزئیات عاطفی و حرکت تدریجی شخصیت‌ها تکیه دارد و خواننده ...
دیگر رمان‌های الهام فلاح
خون‌خواهی
خون‌خواهی با این دختر همه ضجه‌های عمه عذرا را از یاد می‌برد. خانه‌شان را که شده بود جهنم. اتوبوس‌های آزادگان را که هر کدامشان که از مرز رد می‌شدند مادر می‌افتاد به صرافت تهیه و تدارک که این‌بار محمد همراهشان است و از محمد هیچ خبری نمی‌شد. حنیف را فراموش می‌کرد که او با دست‌های خودش قرآن گرفته بود بالای سر ...
نفرین جغد
نفرین جغد بامداد شاگرد اول شده. مگر ممکن است کسی که تا به حال توی مدرسه دیده نشده شاگرد اول بشود؟ آرتین و سامی با کمک نارگل برای کشف راز بامداد و شاگرد اولی‌اش کلی نقشه پر دردسر کشیدند و فهمیدند پای یک جغد مرموز خارش‌آور در میان است. بعضی آدم‌ها نمی‌دانند جای پرنده توی آسمان است نه توی قفس. برای همین ...
به من نگاه کن
به من نگاه کن شب جا پهن کردیم روی پشت بوم. خوب یادمه. تابستون بود. پسرا زود خوابیدن. من اما خوابم نمی‌برد. مادرم خزید زیر لحاف و پشتشو کرد به آقاجون. آقاجون داشت گریه می‌کرد. من دیدم. یه قطره از گوشه چشمش چکید. یه‌باره گفت: «مسروره اون دختره رو یادته، اون که شعر می‌گفت؟» مادرم جلدی روشو گردوند سمت آقاجونم. آقاجون گفت: «یادته، مسروره، ...
زمستان با طعم آلبالو
زمستان با طعم آلبالو دکتر صفوی با چشم‌هایی پر از غم نگاهم می‌کند. آنقدر دارد غصه‌ام را می‌خورد که می‌خواهم بلند شوم و سر تاسش را ببوسم. با صدای غمگینش می‌پرسد؟ چرا؟ چرا چنین تصمیمی گرفتید؟ می‌گویم چون از دست تو به ستوه آمدم. می‌گویم که از بعد سنگ روی یخ شدنم آن هم چهار شب پشت هم که ساسان نفله‌شده خواستم موهایم را ...
مشاهده تمام رمان های الهام فلاح
مجموعه‌ها