ادبیات نوجوان

نفرین جغد

بامداد شاگرد اول شده. مگر ممکن است کسی که تا به حال توی مدرسه دیده نشده شاگرد اول بشود؟ آرتین و سامی با کمک نارگل برای کشف راز بامداد و شاگرد اولی‌اش کلی نقشه پر دردسر کشیدند و فهمیدند پای یک جغد مرموز خارش‌آور در میان است. بعضی آدم‌ها نمی‌دانند جای پرنده توی آسمان است نه توی قفس. برای همین هم نمی‌دانند بعضی پرنده‌ها چه نیروهای عجیبی دارند. درست مثل جغدی که توی یک قفس در خانه بامداد زندگی می‌کند. آیا آرتین و سامی و نارگل می‌توانند نفرین این جغد را باطل کنند و بامداد را نجات دهند؟

هوپا
9786222041090
۱۶۰ صفحه
۴۰ مشاهده
۰ نقل قول
صفحه نویسنده الهام فلاح
۹ رمان الهام فلاح رمان‌نویس و داستان‌نویس ایرانی است؛ از نویسندگان زن معاصر است که با روایت‌های خانوادگی، اجتماعی و روان‌شناختی خوانده می‌شود. درباره جزئیات زندگی شخصی او داده عمومی و قابل اتکای زیادی در دسترس نیست؛ بنابراین معرفی دقیق‌تر باید بر خود آثار و جایگاه نوشتاری او تکیه کند. در آثار او، زندگی خصوصی و فشارهای بیرونی جدا از هم نیستند؛ رابطه‌ها، خاطره‌ها و انتخاب‌ها بار اصلی روایت را می‌سازند. زبان فلاح معمولا بر جزئیات عاطفی و حرکت تدریجی شخصیت‌ها تکیه دارد و خواننده ...
دیگر رمان‌های الهام فلاح
نفرین گربه
نفرین گربه بعضی از آدم‌ها فکر می‌کنند هر بلایی دلشان خواست می‌توانند سر گربه‌ها بیاورند و بعد هم قسر دربروند. غافل از این‌که بعضی از گربه‌ها «قدرت جادویی» دارند و می‌توانند روزگار آدم‌ها را سیاه کنند. «آرتین» و «سینا» و «گیلی» برای سردرآوردن از نفرین جادویی مرموزی راهی سفری ترسناک می‌شوند و سر از خانه‌ای عجیب وسط جنگلی بارانی درمی‌آورند. یعنی کدام ...
خون‌مردگی
خون‌مردگی فضای رمان از روزگار جنگ آغاز می‌شود و تا امروز می‌آید. خانواده‌ای که در این بحبوحه با ماجراها و وقایعی روبرو می‌شوند که بر هویت و زندگی‌شان تاثیرهای عمیقی می‌گذارد. سوال مهمی که در داستان با آن برخورد می‌کنیم نیز در همین نکته مستتر است، چه کسی حقیقت را می‌گوید؟ هرچه زمان جلوتر می‌رود خواننده با ماجراها و اتفاق‌هایی مواجه ...
سامار
سامار امشب می‌روم و درست در همان لحظه‌ای که لال و منگ به نور منعکس شده از پارچ استیل به سقف اتاق خیره مانده و صدای خس خس سینه‌اش گچ دیوار را می‌خراشد، و باز همان 1 قسمت بی‌ارزش مغزش دارد کار می‌کند، آن هم مثل ساعت.بالش را روی صوتش می‌گذارم. فقط چند ثانیه. نه دست پایی برای زدن دارد نه ...
به من نگاه کن
به من نگاه کن شب جا پهن کردیم روی پشت بوم. خوب یادمه. تابستون بود. پسرا زود خوابیدن. من اما خوابم نمی‌برد. مادرم خزید زیر لحاف و پشتشو کرد به آقاجون. آقاجون داشت گریه می‌کرد. من دیدم. یه قطره از گوشه چشمش چکید. یه‌باره گفت: «مسروره اون دختره رو یادته، اون که شعر می‌گفت؟» مادرم جلدی روشو گردوند سمت آقاجونم. آقاجون گفت: «یادته، مسروره، ...
همه دختران دریا
همه دختران دریا در را که باز کرد، سر بالا گرفت تا صورت مردی را که پشت در ایستاده بود ببیند. صلاح بود. خیلی بهتر از آن شب جلو زندان. خیلی بهتر از آن ناهار یکی دو ماه قبل انقلاب فرهنگی توی یکی از ساندویچی‌های انقلاب که ناغافل سر رسیده و نشسته بود روبروی او و دخترخاله، بازو به بازوی مجید. به خیالش ...
مشاهده تمام رمان های الهام فلاح
مجموعه‌ها